والدگری

والدگری به تمام فعالیت‌های مرتبط با شیوه‌های تربیتی والدین که ازطریق آنها والدین با فرزندانشان تعامل می‌کنند، گفته می شود. سبک های مختلف والدگری در ارمغان رشد مورد نقد و بررسی قرار می گیرد

بازی والدین با کودکان

چرا والدین باید تلفن همراه خود را کنار بگذارند؟

چرا والدین باید تلفن همراه خود را کنار بگذارند؟ 700 350

تلفن همراه خود را کنار بگذارید و به جای آن با فرزندان خود بازی کنید.

متخصصین کودک در انجمن پزشکی آمریکا توصیه هایی برای والدین دارند، به ویژه والدینی که نگران صحبت کردن کودکان و پیشرفت توانایی های زبانی آن ها هستند.
در مقاله ای با تیتر والدین، تلفن های همراه خود را کنار بگذارید، متخصصین والدین را تشویق می کنند تا با کودکان خود بازی های رو در رو و تعاملی انجام دهند، حتی اگر این کار به این معنا باشد که زمان کمتری را در خانه با تلفن های هوشمند و تبلت های خود بگذرانند.
با آگاهی از اینکه والدین بیشتر از همیشه در عجله و رفت و آمد هستند و برای ارتباط برقرار کردن بیشتر از همه به تلفن های هوشمند خود اعتماد دارند، ولی باید به خاطر داشته باشیم که ۸۰ درصد از مغز کودکان در ۳ سال اول زندگی شان شکل می گیرد.
پیشرفت مغز کودکان توسط ارتباطات دائمی زبانی و غیر زبانی بین آن ها و والدین شان ایجاد می شود، پس بسیار اهمیت دارد که تمرکز خود را بر روی کیفیت ارتباط بگذارید و کمتر به تکنولوژی اهمیت بدهید. این مطلب می خواهد به والدین بگوید که چک کردن تلفن همراهتان به طور غیر مستقیم می تواند به توانایی یادگیری فرزندانتان آسیب برساند.
پس والدین باید برای افزایش توانایی فرزندان و یادگیری مهارت های ارتباطی و فراگیری زبان چه کاری انجام دهند؟ در اینجا پیشنهاداتی وجود دارد:

۱٫ بازی کنید.
برخی بازی ها دارای اهداف مهمی هستند. آن ها روابط رودر رو را ارتقا می دهند، به نوبت صحبت کردن را می آموزند و برخی بخش های ضروری ارتباطات را تقویت می کند. فعالیت هایی همانند دست زدن، دست تکان دادن به منظور خداحافظی و … به کودک کمک می کند تا ارتباطات اجتماعی و مهارت های مکالمه ی خود را تقویت کند. این بازی ها مستلزم دست های خالی، هم برای والدین و هم برای کودکان است.

۲٫ با فرزندان خود کتاب بخوانید، با اسباب بازی بازی کنید، با یکدیگر به حیوانات نگاه کنید.
زمانی که دو شخص همزمان به یک چیز یکسان نگاه و تمرکز کنند، در عملی قرار می گیرند که به آن ” توجه مشترک” گفته می شود. توجه مشترک بخش حیاتی پیشرفت زبان و ارتباطات است. همچنین این موضوع که به کودکان اجازه دهیم تا تجربه های خود را به اشتراک بگذارد و دیدگاه سایرین را ببیند، خود یک مهارت اجتماعی مهم است. اینکه تمرکزتان را با فرزندتان به اشتراک بگذارید، این تصور را در فرزندان شما ایجاد می کند که شما علاقه مندید تا در مورد گفته ها و کارهای آن ها بدانید. زمانی که والدین سرگرم تلفن همراه خود هستند، نمی توانند بر روی توجه به فرزند خود متمرکز شوند و فرصت های کلیدی را برای ساختن مهارت هایشان از دست می دهند.

۳٫ از بازی های قدیمی و سنتی هم برای فرزندان خود استفاده کنید.
متخصصین بر اهمیت بازی در پرورش مغز کودکان و توانایی آن ها برای یادگیری تاکید می کنند. این بازی های کودکانه ی سنتی نتیجه ی قرن ها بازی و پرورش کودکان است.

۴٫ با فرزندتان در طبیعت قدم بزنید.
از جملاتی همچون: “به اون ابرها نگاه کن” و یا “به این علف ها دست بزن، هنوز از بارون دیروز خیسن”. کودکان ماجراجویی را دوست دارند و مطمئن باشید که در تمام مسیر سوال های زیادی خواهند داشت. طبیعت کنجکاوی درونی کودکان را تقویت می کند.

با تمرکز والدین بر فرزندان خود در ۳ یا ۴ سال اول زندگی ، والدین فرصت این را خواهند داشت تا بر پرورش مغز کودکشان و مهارت های ارتباطی او تاثیر بسزایی بگذارند.
گذراندن وقت کمتر با تلفن های هوشمند و وقت گذاشتن برای بازی با کودکان می تواند بهبود زیادی در سال های آینده ی زندگی کودک ایجاد کند.

نویسنده: میلین وج
Marilyn Wedge

سخت گیری به خود در والدین

سخت گرفتن به خودتان باعث نمی شود تا والدین بهتری باشید

سخت گرفتن به خودتان باعث نمی شود تا والدین بهتری باشید 700 466

هیچ کس کامل نیست و والدین هم مستثنا نیستند.

“مطلبی که من در کتاب مادران آرام، فرزندان شاد خواندم، در حال حاضر رابطه ام را با پسر هشت ساله ام بهبود بخشیده است. پسرم از من بابت خواندن این کتاب تشکر کرد. او گفت من به مادری تبدیل شده ام که او همیشه می خواست. از او پرسیدم حتی اگر این به آن معنا باشد که تو همیشه به چیزی که می خواهی نمی رسی؟ او پاسخ داد :” زمانی که تو به دلیل اشتباهاتم فریاد نمی زنی، راحت تر می توانم از آن ها درس بگیرم.”
کودکان دوست دارند به چیزی که می خواهند برسند. ولی چیزی وجود دارد که حتی از آن هم بیشتر می خواهند.
شخصی که آن ها را دوست داشته باشد، شخصی که وقتی از آن ها اشتباهی ببیند فریاد نزند، آرام و صبور باشد، حتی زمانی که آن ها از عصبانیت دیوانه هستند و مدام بهونه می آورند. شخصی که بتواند احساساتش را کنترل کند تا در زمان دیدن اشتباه ، ناراحتی و یا حتی بی احترامی آن ها، بتواند گوش دهد و مهربان باشد. فردی که زمانی که خودشان را گم می کنند، جنبه ای از آن ها را در خود نگه دارد.
بزرگ شدن با این والدین را تصور کنید. این چیزی است که کودکان می خواهند. البته هیچ کس نمی تواند اینگونه باشد، زیرا ما انسانیم. هیچکس کامل نیست و والدین نیز بر پایه ای مشخص، دلایل زیادی برای اشتباه کردن دارند.
کاری که می توانیم انجام دهیم این است که قول دهیم تا میزان لحظه هایی که والدین خوبی بوده ایم را در خود افزایش دهیم و هر روز بیشتر از دیروز بر روی آن کار کنیم. اگر در میان راه خطایی کردید، می توانید دست نگه دارید و دوباره شروع کنید. خوشبختانه هر قدم در راه درست تفاوت زیادی ایجاد می کند.
اما اگر دوست دارید که اغلب آن والدین خوب باشید و یا احساس می کنید که در یک چرخه ی منفی گیر افتاده اید، شاید زمان این باشد که بیشتر خودتان را حمایت کنید. خیلی از ما فقط به خودمان می گوییم که “بهتر انجام بده”. اما سخت گرفتن به خود، شما را به یک والدین خوب تبدیل نمی کند. اگر خودتان را به قدر کافی حمایت نکنید تا آرام بمانید و به احساساتتان نظم ببخشید ،حتی اگر تصمیم بگیرید که صبور باشید لزوما کمکی نخواهد کرد.
اگر گیاهی داشته باشید که پژمرده شده باشد، بر سرش فریاد نمی زنید تا دوباره تازه شود و رشد کند. به دنبال این می گردید که مشکلش از کجاست؟ آب بیشتر؟ نور بیشتر؟ فضای بیشتر برای رشد؟ برای فرزندتان نیز به همین روال است. حتی برای شما هم می تواند اینگونه باشد.
پس به جای سرزنش کردن خودتان، لحظه ای صبر کنید و بیاندیشید که امروز برای اینکه پدر و یا مادر خوبی باشید، چگونه می توانید خودتان را حمایت کنید.

۱٫ شاید به خواب بیشتری نیاز دارید.
۲٫ شاید باید برای فریادهایتان قول بدهید و اجازه دهید تا کودکانتان برای هر روزی که فریاد نزدید به شما ستاره ای بدهند.
۳٫ شاید باید کمی آرام تر باشید، تا استرس کمتری داشته باشید و بیشتر بتوانید از اینکه با فرزندتان هستید لذت ببرید.
۴٫ شاید باید یک کتاب با موضوع والدگری بخوانید تا برای شما انگیزه باشد، و یا در گروهی عضو شوید تا بتوانید با والدین دیگر صحبت کنید و کمک بگیرید.
۵٫ شاید باید بیشتر خودتان را دوست داشته باشید. شما تنها زمانی می توانید به فرزندتان عشق بدهید که به خودتان عشق داده باشید.
برای هرکدام از این عقاید باید به صورت جداگانه وقت بگذارید. اما زندگی کوتاه است و شما و فرزندتان لایق آن هستید. روزهایی که با کودکتان می گذرانید شاید طولانی باشد، ولی کودکی دوران کوتاهی است. فرزندتان هر روز در حال خاطره سازی است. او در حال شکل دادن به مغزش است. او این روابط را به آرامی برای زندگی آینده اش پایه ریزی می کند.
نیازی نیست تا شما همه چیز را یکدفعه تغییر دهید. تغییراتی با ماندگاری بالا از ایجاد عادت های جدید به وجود می آید. برای امروز هدفی واضح تعیین کنید تا بتوانید به خودتان کمک کنید. اولین قدمتان را یادداشت کنید.
چرا امروز اولین قدمتان را بر نمی دارید؟

نویسنده: لارا مارکهام
Laura Markham

هنر صحبت کردن با کودکان

جایگزین‌های روانشناسان برای جمله‌ای که نباید به کودکان بگوییم

جایگزین‌های روانشناسان برای جمله‌ای که نباید به کودکان بگوییم 700 394

گفتن جمله ی “مشکل تو چیه؟ ” به کودکان و بزرگسالان چه مشکلی دارد؟ مشکلی ندارد، البته اگر لحنتان مهربان باشد و مشتاق باشید تا در مورد احساس آن ها بدانید.
اما این موضوع با زمانی که والدین از فرزندان خود خشمگین هستند و دستشان را با ناامیدی در هوا تکان می دهند و همزمان این سوال را می پرسند، متفاوت است.
آن زمان است که این سوال نشان دهنده ی یک نقص در کودک است. این چیزی نیست که ما می خواهیم، درست است؟
هیچ والدینی کامل نیست و ما مدام در حال یادگیری و رشد هستیم و همگی ما اشتباه می کنیم. ولی من موافقم که این جمله را در زمان عصبانیت برای کودکان استفاده نکنیم.
چرا؟
زمانی که یک بزرگسال مورد اعتماد، یک شخصی که کودک در هر زمینه ای به او تکیه می کند، نشان می دهد که کودک مشکلی دارد، کودک این جمله را درونی کرده و باور می کند. آن ها از خودشان می پرسند که چه مشکلی دارند، ولی نمی توانند پاسخی پیدا کنند. آن ها به تجربه و دانش محدود خود تکیه می کنند و پاسخ هایی می یابند که اشتباه است و می تواند اثر طولانی مدت داشته باشد. گاهی ممکن است اینگونه باشد : ” من به اندازه ی کافی خوب نیستم” و یا ” من آدم بدی هستم”. میزان تخریب این پیام های درونی، گاهی حتی با وجود درمان، یک عمر زمان برای بهبودی کامل می خواهد.
به جای این کار چه کار کنیم؟
به صورت مستقیم درباره ی رفتاری صحبت کنید که شما را آزار می دهد ولی در ادامه اجازه دهید تا کودکتان بداند که او خاص است و شما او را دوست دارید. شما فقط آن رفتار مشخص را دوست ندارید و از آن ها می خواهید که بر روی آن کار کنند و آن را برطرف سازند. رفتار را کلی نکنید و از تحقیر بپرهیزید. کنار آمدن با تحقیر برای کودکان و بزرگسالان دشوار است و برای فراموش کردن آن زمان زیادی نیاز است.
بیایید به چند مثال بپردازیم:
کودک عجله دارد و توجهی نمی کند و تصادفا چیزی را می شکند. شما خشمگین می شوید، اضطراب بر شما مسلط می شود و آن جمله از دهانتان خارج می شود: مشکل تو چیه؟ به جای این… رک باشید و آموزنده: “عزیزم، آروم باش، مشکلی نیست، می دونم که از انجام این کار منظوری نداشتی. دفعه ی بعد به من و یا پدرت بگو که احساس استرس، ناراحتی و… داری. با هم حلش می کنیم.

فرزندتان در یک مکان عمومی بدخلقی می کند و شما را خشمگین می کند. آن جمله را نگویید. کودک را به یک مکان ساکت ببرید، متوجه شوید که چه چیزی او را اذیت می کند و احساسشان را بدانید. این به معنا نیست که کارشان درست است ولی احساس اینکه شنیده شوند، دیده شوند و مهم جلوه کنند، می تواند بدخلقی آن ها را سریعتراز هرچیز دیگری از بین ببرد.

فرزند نوجوانتان اشتباهی جدی مرتکب شده است، مانند نوشتن یک مطلب نامناسب بر روی فیس بوک. شما نباید بگویید مشکل تو چیه؟ شما می توانید از این لحظه برای آموزش موضوعی که می خواستید به او یاد دهید استفاده کنید.

مشکل تو چیه؟ زمانی که این جمله به همراه عصبانیت باشد، در دسته بندی تمسخر و تحقیر قرار می گیرد و می تواند تاثیراتی طولانی داشته باشد. خوشبختانه آگاهی در مورد این موضوع و برطرف کردن آن دشوار نیست. گاهی اوقات آگاهی و توصیه هایی ساده می تواند بیشترین تفاوت را ایجاد کند. به یاد داشته باشید روشی که با کودکان صحبت می کنیم بسیار اهمیت دارد، زیرا این می تواند روشی را کودکان خودشان را می بینند تحت تاثیر قرار دهد.

نویسنده: کاریل مک براید
Karyl McBride

بی توجهی به کودکان

تاثیرات بلندمدت بی توجهی در دوران کودکی

تاثیرات بلندمدت بی توجهی در دوران کودکی 700 394

اگر در دوران کودکی به شما از لحاظ احساسی و فیزیکی بی توجهی شده است، راه درازی را برای بهبود آن در پیش خواهید داشت. پی بردن به موضوع بی توجهی کاری دشوار است، به ویژه اگر احساسی باشد. کودکانی که مورد بی توجهی قرار می گیرند، متوجه نیستند که به آن ها در آن زمان بی توجهی شده است و بیشتر تمایل دارند تا درد و تنهایی خود را درون خودشان بریزند و خود را مقصر بدانند. آن ها بیشتر با خودشان فکر می کنند که اگر با نیازهایشان روبه رو شوند “بسیار حساس” و “خودخواه” به نظر خواهند آمد. والدینی که اندکی دلسوز هستند، اغلب به فرزندانشان بی توجهی می کنند و متوجه نیستند، در حالی که والدین هایی وجود دارند که برایشان اهمیتی ندارد. کودکانی که اینگونه پرورش می یابند، ارزش خود را نمی دادند.
تجربه هایی که به روحیه ضربه می زنند، همانند بی توجهی و اذیت و آزار تاثیری ناسازگار با رشد مغزی کودکان دارد. هرچه کودک بالغ تر می شود، مغز در حال رشد در پاسخ به محیط اطراف کودک تغییر می کند. دکتر بروس پری (bruce perry) که در زمینه ی رشد مغز و کودکان بسیار سرشناس است، تحقیقی در این زمینه انجام داده است. تحقیق او نشان می دهد که مغز کودکان همانند رشد فیزیکی با توالی خاصی رشد می کند. دکتر پری می گوید که مغز حساس یک نوزاد و یا یک کودک بسیار سازش پذیر و انعطاف پذیر است. تجارب قوی عملکرد مغز را در بزرگسالان تغییر می دهد، ولی در کودکان، به ویژه کودکانی در سنین پایین اتفاقات تلخ می تواند چهارچوب مغز را به شدت تغییر دهد. مطالعات و تجارب پزشکی همچنین نشان می دهند که آزار در کودکی و بی توجهی می تواند بر رشد عاطفی کودکان نیز اثرگذار باشد. در تحقیقاتم مراجعین بزرگسالی را دیدم که مورد بی توجهی قرار گرفته بودند و از اختلال استرس پس از ضایعه رنج می بردند. اگر در کودکی کمبود وابستگی احساسی وجود داشته باشد، این موضوع می تواند بر روابط آینده اثر بگذارد و اعتماد کردن به دیگران را دشوار کند. همچنین احساس ترس نیز به وجود می آید و گاهی بدون هیچ دلیلی ترس احساس می شود.
کودکان کم سن به طور طبیعی روحیه ی بازیگوش و کنجکاوی دارند. گاهی تنها تماشای آن ها که در حال بررسی دنیای اطراف خود هستند می تواند بسیار لذت بخش باشد. اما اگر به کودکان به اندازه ی کافی عشق داده نشود و ارزش زیادی برای آن ها قائل نشویم و به آن ها بی توجهی کنیم، این روحیه ی لطیف آن ها خدشه دار می شود و آسیب می بیند. والدین بی تفاوت، اغلب زمانی که فرزندشان به دنبال عشق و تایید شدن از سمت آن هاست، پاسخ او را با تمسخر و تحقیر می دهند. مسلما کودک دیگر تلاشی نخواهد کرد. با تنهایی که این موضوع در پی دارد، نسبت به حس شرم، تمسخر و بی توجهی بیشتر می توان کنار آمد. ما هنوز نمی دانیم دنیا چگونه می شود اگر کودکان بدون تحقیر بزرگ شوند و والدینشان به آن ها احترام بگذارند و آن ها را همانند دیگر افراد ببینند.
همه ی ما تجربه ی دیدن بداخلاقی نسبت به کودکان را در مکان های عمومی داشته ایم. سخت است که تماشا کنید و نتوانید دخالت کنید و از کودک دفاع کنید. اما حالا با افزایش رسانه های اجتماعی و اتصال به اینترنت بیشتر شاهد تمسخر کودکان در دید عموم هستیم. فیس بوک و یوتیوب و سایر رسانه های اجتماعی بد رفتار کردن با کودکان را نشان می دهند. قدرت نمایی والدین و تحقیر کودکان برای مطیع کردن فرزندان شاید آسان ترین راه برای والدین باشد ولی برای کودکان آسیب زننده است. بی توجهی و بی تفاوتی نسبت به نیازهای فرزندان می تواند باعث ایجاد مشکلات سلامتی بسیاری شود که می تواند در نهایت بر ادامه ی زندگی کودک اثرگذار باشد. برای مثال آیا کودکان می توانند بدون اینکه حس دلسوزی را تجربه کنند، در آینده دلسوز شوند؟ اگر به کودکان عشق داده شود و با آن ها به خوبی رفتار شود، زمانی که بزرگ شوند تمایل نخواهند داشت تا به دیگران آسیب بزنند. آن ها می خواهند تا به دیگران کمک کنند؛ به دیگران احترام بگذارند و نسبت به دیگران دلسوز باشند.
اگر شما یک فرد بزرگسال هستید که مورد بی توجهی قرار گرفته بودید، لطفا آگاه باشید که می توانید خودتان را پیدا کنید و برای خودتان ارزش قائل شوید. حتما نباید از والدینی که شما را آنگونه بزرگ کرده اند الگو بگیرید. شما می توانید خودتان را بشناسید و یک روش جدا از والدینتان را انتخاب کنید. می توانید با کار کردن بر روی گذشته ی خود و مشکلی شخصی تان این راه را آغاز کنید. این راه را تنها نروید. زمانی که نیاز بود کمک بگیرید و درد خود را پنهان نکنید.
یک لحظه فکر کنید که چه حسی دارد که یک نفر عمیقا شما را باور داشته باشد و به نیازها و احساساتتان احترام بگذارد. همدلی و دلسوزی بزرگترین نعمتی است که می توان داد و گرفت.

نویسنده: کاریل مک براید
Karyl McBride

راههای دستیابی به هدف

برای دستیابی به هر هدفی یک تغییر رفتار لازم است

برای دستیابی به هر هدفی یک تغییر رفتار لازم است 700 438

در دستیابی به هدفتان بهتر عمل کنید.
در مرکز هدفگذاری، تغییر رفتار وجود دارد.

من برای تابستان برنامه های زیادی داشتم، مثلا بیشتر ورزش و مدیتیشن کنم. ولی بعد به تعطیلات رفتم، بعد فرزندانم به خانه آمدند و سپس من خودم را با مقدار زیادی کار انجام نشده دیدم…
احتمالا شما هم این تجربه را داشته اید. حتی کامل ترین هدف گذاری ها هم اگر درست انجام نشوند، ارزش خود را از دست می دهند.
مشکل کار من در تابستان امسال این بود که یک برنامه ی خاص و بر پایه ی علم نداشتم. من فقط می خواستم که ورزش و مدیتیشن بیشتری انجام دهم. من در اینجا یک برنامه برای هدفگذاری آسان طراحی کرده ام:

۱٫ هدف بزرگ را تعیین کنید.
دوست دارید چه هدفی را در سه ماه آینده و یا بیشتر به اتمام برسانید؟ من امیدوارم که به یک برنامه ی کارآمد و چندجانبه ی ورزشی برگردم که شامل بیست دقیقه حرکات کششی، تمرین های قدرتی، و تمرین ایروبیک به مدت شش روز در هفته باشد. این روند عادی ورزش نیست، ولی چون مدت کمی می توانم به ورزش بپردازم، واقع بینانه است. چیزی که با آن بارها و بارها برخورد داشته ام این موضوع بوده است که واقع بین بودن بهتر از جذاب بودن است. من موفقیت های کوچک را به شکست های بزرگ ترجیح می دهم. موفقیت های کوچک به ما نشان می دهند که ما می توانیم رفتارمان را برای مدت طولانی تغییر دهیم.

۲٫ این ایده ی بزرگ را به چند هدف طولانی مدت تبدیل کنید.
هدف طولانی مدت من این است که تا پایان سال ۱۰ هفته را گذرانده باشم که در آن کامل ورزش کرده باشم.

۳٫ دوباره این هدف را به اهداف کوتاه مدت تبدیل کنید.
برای مثال اهدافی که ۲ یا ۳ هفته زمان نیاز دارند.

۴٫ حالا اهدافتان را به هدف های خاص و جزئی و به گام های آسان کودکانه تبدیل کنید.
امروز و یا فردا چه کاری می توانید انجام دهید؟ اولین گامی که بر میدارم تماس با دوستم خواهد بود. او یک مربی است و می تواند برای من برنامه ی ورزشی تهیه کند. امروز یک قدم کوچک برداشتم، ورزش های امروز را که برایم در برنامه نوشته بود انجام دادم. سعی کنید آنقدر این گام های کوچک را تجزیه کنید تا اینکه انجام آن ها برایتان آسان شده و هیچ مانعی برای انجام آن ها وجود نداشته باشد.

۵٫ محیط را برای تسهیل اهدافتان تغییر دهید.
محیط اطراف ما بر رفتارمان تاثیر می گذارد. ما فکر می کنیم که رفتار ما تنها تحت تاثیر شخصیت ماست، اما در واقع ما به مقدار زیادی از مردم، مکان ها، و تکنولوژی که در نزدیکی ما وجود دارند تاثیر می پذیریم. این یعنی برای دستیابی به موفقیت و رسیدن به اهداف، تطبیق ساختن محیط با اهداف می تواند امور را تسهیل کند. این می تواند به معنای از بین بردن هوس نیز باشد، اگر هدفتان این است که عادت چک کردن تلفن همراه را در هنگامی که رانندگی می کنید کنار بگذارید، تلفنتان را در جایی دور از دسترس نگه دارید. مطمئن شوید که دستیابی به چیزی که نیاز دارید آسان است، برای مثال اگر هدفتان این است که بیشتر کلم بخورید، مقدار زیادی کلم در فریزر خود نگه دارید و یا لیست رستوران هایی که غذاهایی با کلم دارند را یادداشت کنید.

۶٫ افراد دیگر را نیز شرکت دهید، حتی اگر درونگرا هستید.
ما انسان ها اگر احساس کنیم که عضوی از یک گروه هستیم و انجام این کار می تواند ارتباطات اجتماعی ما را افزایش دهد و یا عمق ببخشد، می توانیم کاری را که برایمان دشوار است را نیز انجام دهیم. دیگران می توانند همانند اراده ی خارجی عمل کنند، ما را در رسیدن به چیزی که از آن دست کشیده ایم یاری می کنند.

۷٫ مشخص کنید که چرا هدفتان برایتان اهمیت دارد.
به چیزی که می خواهید به دست بیاورید، کمتر فکر کنید و بر روی احساسی که می خواهید داشته باشید تمرکز کنید. یک “چرا” برای هدفتان تعیین کنید که بتواند در این سفر طولانی به شما انگیزه بدهد.
زمانی که از دلایل منطقی که چرا می خواهیم یک کار را انجام دهیم رها شویم، می توانیم بهتر عمل کنیم. چرا؟ زیرا تحقیقات نشان می دهد که دلایل خوب و منطقی نمی توانند به ما انگیزه ی طولانی مدت بدهند، همانند می خواهم ورزش کنم زیرا فشار خون و خطر ابتلا به سرطان را در من کاهش می دهد. احساسات انگیزه دهنده های قوی تری در دستیابی به اهداف هستند.

۸٫ آن را بخشی از هویتتان کنید.
برای مثال: من شخصی هستم که ورزش می کند. می توانم برگردم و روزهایی را که ورزش کرده ام بشمارم. برای خودتان شواهدی پیدا کنید که نشان می دهد شما همان شخصی هستید که سعی دارید باشید.

۹٫ هدف را جذاب تر و فریبنده تر کنید.
ما انسان ها در پی پاداش هستیم. وقتی مغزمان یک پاداش درونی را شناسایی می کند، دوپامین ترشح می کند. یک پیغامبر شیمیایی که حس خوب را انتقال می دهد. دوپامین به ما انگیزه می دهد و در ما حس هوس و خواستن شدید ایجاد می کند.

۱۰٫ این رفتار را به عادت تبدیل کنید.
زمانی که رفتار به یک عادت تبدیل شود، همه چیز آسان تر می شود. ما برای انجام عادت هایمان به یک اراده ی قوی نیاز نداریم. آیا می توانید رفتارتان را به عادت هایی برای تکمیل کردن هدفتان تبدیل کنید؟ این کار را می توانید با جای دادن رفتارها درون عادت های همیشگی انجام دهید. از عبارت های زمانی که / بعد استفاده کنید. “زمانی که این کار را انجام دهم، بعد آن کار را انجام خواهم داد.”

کریستین ال. کارتر
Christine L. Carter

استرس والدگری

چگونه بر استرس ناشی از والدگری غلبه کنیم؟

چگونه بر استرس ناشی از والدگری غلبه کنیم؟ 700 397

چهار روش برای اینکه مغزتان را به عنوان والدین، ضد استرس کنید.
توصیه های کاربردی و بر پایه ی مغز برای کنار آمدن با استرس به عنوان والدین

پدر و مادر بودن و یا شدن در نمودار استرس از جایگاه بالایی برخورداراست. پرورش کودکان شاد، سالم و موفق و مراقبت از آن ها در دوران نوزادی، راه افتادنشان، زمان نوجوانی و جوانی یک فشار روانی ایجاد می کند که از استرس فراهم کردن امنیت و احتیاجات فرزندان ناشی می شود.
در فضای والدگری این روزها، میزان استرس بالاست. والدگری به یک ورزش رقابتی تبدیل شده است که در آن والدین سعی می کنند فرزندان دلسوز، مقاوم، شاد و دوست داشتنی پرورش دهند. زمانی که برای خود و یا فرزندانتان استانداردها و یا انتظاراتی را تعیین می کنید، خواسته ازشما می تواند بر میزان استرستان تاثیری منفی بگذارد.
ممکن است شما از وسواس غذایی فرزندتان، و یا عملکرد او در مدرسه و یا مثلا از اینکه از تیم خارج شده است و یا در لیست افراد دعوت شده به تولد دوستش نیست، دچار استرس و نگرانی شوید. ممکن است از دعوای فرزندانتان و یا به دلیل عصبی بودن فرزند مدرسه ای خود، مضطرب شوید.
جسیکا والنتی (Jessica Valenti) در کتاب خود به نام “چرا بچه دار شویم؟” اشاره کرده است که تقریبا همه ی تحقیقات ۱۰ سال اخیر در مورد “شادی والدین” یک کاهش چشمگیر رضایت از زندگی را نشان می دهند. احتمالا سطح استرس والدین بر این یافته ها تاثیرگذار بوده است.
به طور خلاصه، والدین بودن می تواند شما را در شرایط ناسالم و پر از استرس قرار دهد. ملانی گرینبرگ (Melanie Greenberg) نویسنده ی کتاب “مغز ضد استرس” توضیح داد: “اگر واکنش مغزتان را به استرس درک کنید، می توانید مغزتان را در شرایط آرام تر، متمرکزتر و مثبت تری قرار دهید.”
اندازه گیری سطح استرستان را به عنوان یک والد اندازه گیری کنید. دکتر گرینبرگ یک راهنما در کتابش دارد که به اندازه گیری سطح استرس کمک می کند:
برای هر مورد به دور شماره ای که پاسخ شما را نشان می دهد دایره بکشید.
۰= هرگز
۱= هر از گاهی و تقریبا هیچوقت
۲= گاهی اوقات
۳= اغلب
۴= بیشتر اوقات

در یک ماه اخیر، چندبار به دلیل اتفاقی غیرمنتظره و ناامیدی از فرزندتان ناراحت شده اید؟
۰ – ۱ – ۲ – ۳ – ۴
اعتقاد دارید که بیشتر از حدی که بتوانید کنترل کنید، استرس دارید؟
۰ – ۱ – ۲ – ۳ – ۴
در مورد مسائل کوچک در مقابل فرزندتان بی صبر و حساس می شوید؟
۰ – ۱ – ۲ – ۳ – ۴
احساس می کنید قلبتان از سینه تان جدا می شود و دلتان به دلیل فرزندتان آشوب است؟
۰ – ۱ – ۲ – ۳ – ۴
نمی توانید بخوابید، زیرا در مورد یکی از فرزندانتان نگرانید؟
۰ – ۱ – ۲ – ۳ – ۴
وقتی در صبح بیدار می شوید احساس نگرانی می کنید؟
۰ – ۱ – ۲ – ۳ – ۴
به دلیل مشکل فرزندتان قدرت تمرکز کردنتان را از دست داده اید؟
۰ – ۱ – ۲ – ۳ – ۴
اگر حداقل دوبار به دور ۲ ۳ ۴ خط کشیده اید، میزان استرس شما متوسط است، میزان ۳ و ۴ بالاتر نشان دهنده ی میزان استرس بالای شماست.

چهار روش برای کنترل و نظارت بر استرستان
شما می توانید بیاموزید تا چگونه واکنش خود را به استرس کنترل کنید و در مقابل خواسته های بیشتر، و جنبه های ناراحت کننده و ناامید کننده ی والدگری، انعطاف پذیرتر باشید. دکتر گرینبرگ این روش ها را برای کمک به نظارت و کنترل واکنش هایتان در مقابل استرس پیشنهاد می کند:

چرخه ی نگرانی را متوقف کنید
اگر همیشه در مورد فرزندان و روش های والدگری خود نگران هستید، این سوالات را از خود بپرسید: ” آیا طرز فکر من صحیح است؟” و “آیا این طرز فکر کمک کننده است و یا آسیب رسان؟ ” اگر این افکار کمک کننده نیستند، پس سعی کنید تا بر آن ها تمرکز نکنید.

این تراژدی را از بین ببرید
متوجه زمانی باشید که از کاه کوه می سازید. بیشتر اوقات کودکان خیلی سریع از ناامیدی خلاص می شوند درحالی که والدین آن ها هنوز نگرانند. از خودتان بپرسید واقعا چقدر جای نگرانی دارد که کودکتان یکبار نمره ی خوبی نگرفته، یا با یکی از دوستانش دعوا کرده است ؟ آیا شما و فرزندتان می توانید از این نگرانی جان سالم به در ببرید؟ اگر جوابتان بله است، پس به این موضوعات به عنوان یک تراژدی نگاه نکنید.

از مدیریت ذره بینی دست بردارید
به فرزند بزرگترتان فضا بدهید تا پاسخش را خودش با کمک شما به دست بیاورد. نگذارید احساس کند که شما می خواهید همه چیز را برای او حل کنید.

تمرکز حواس را تمرین کنید
زمانی که ذهنتان به ترس از آینده و یا سرزنش گذشته فکر می کند، به آرامی توجهتان را به زمان حال بیاورید. سعی کنید تا از ذهن قضاوت کننده تان دوری کنید.

نویسنده: سوزان نیومن
Susan Newman

کمک به عصبانیت کودکان

کمک به کودکان برای کنترل خشم و عصبانیت

کمک به کودکان برای کنترل خشم و عصبانیت 700 467

پاسخ به سوالات همیشگی در مورد عصبانیت کودکان
به عنوان مشاور مدرسه، بیشترین سوالی که به دست من می رسد این است که چگونه می توانم عصبانیت فرزندم را کنترل کنم؟ بیشتر اوقات این سوال با شرم و خجالت زدگی پرسیده می شود، به طوری که انگار عصبانیت در کودکی اتفاقی بد و غیرقابل حل است و یا مثلا پدر و مادر خوب فرزند خود را شاد نگه می دارند و اجازه نمی دهند که آن ها عصبانی شوند.
هیچ کدام از این رفتارها از طبیعت انسان دور نیست و هیچ والدینی نباید خودش را به این دلیل که فرزندانشان شبیه انسان رفتار می کنند، سرزنش کند.
در اینجا به برخی از سوالات شما پاسخ داده شده است:

آیا عصبانیت برای فرزند شما آسیب رسان است؟
عصبانیت یک رفتار ساده، پایه ای و ناگهانی و یک احساس عصبی موقتی است. معمولا با ناامیدی و به دنبال یک موقعیت ناخوشایند پدید می آید. اگرچه عصبانیت واقعی و قدرتمند است ولی نیاز نیست تا از آن بترسیم، آن را انکار کنیم و یا آن را یک رفتار غیر طبیعی تلقی کنیم. باید مد نظر داشت که تمام موجودات در طول زندگی شان عصبانیت را تجربه می کنند و این موضوع کاملا طبیعی و نرمال است. موضوع مهم اینجاست که ما باید با عصبانیت چکار کنیم؟ زمانی که با عصبانیت به صورت سالم و سازنده برخورد شود، چیز مخرب و بدی در مورد آن وجود نخواهد داشت ، اگرچه بیشتر مواقع کودکان عصبانیت خود را در روابط دوستانه، معلم – دانش آموزی و روابط والدین-فرزندی به صورت مخرب بروز می دهند و برای سلامت آن ها زیان آور است.

آیا مشکلات ناشی ازعصبانیت که در بزرگسالی بروز می کند، از دوران کودکی نشات می گیرد؟
مشکلات ناشی از نحوه ی بروز عصبانیت معمولا ریشه در کودکی دارد. برخی از کودکان نحوه ی برخورد خود را در هنگام عصبانیت از برخورد بزرگترهای خود تقلید می کنند، همانند: فریاد زدن، خجالت زده کردن دیگران، با اسامی نامناسب دیگران را خطاب کردن و یا حتی خشونت فیزیکی. ممکن است تصور کنند که احساس آن لحظه ی آن ها از حق دیگران مهم تر است و فکر می کنند که حق دارند تا هر کاری را که می خواهند، بدون فکر به عواقب آن، بر روی دیگران پیاده کنند.
در مقابل، روش تربیتی دیگری وجود دارد که استانداردهای عالی ولی غیر ممکنی دارد. در خانه هایی با این روش تربیت، به فرزندان یاد داده می شود که “عصبانیت بد است و یک بچه ی خوب به هیچ کس اجازه نمی دهد تا عصبانیتش را ببیند”. این کودکان که از لحاظ عاطفی در محیطی محدود رشد کرده اند، از کودکی یاد می گیرند که احساسات طبیعی شان را مخفی و یا انکار کنند. درست است که سرکوب کردن عصبانیت بسیار متمدن تر از خشونت به نظر می رسد، اما کودکانی که مجبور می شوند تا عصبانیت خود را پنهان کنند، در بزرگسالی به آسیب های شدید روحی دچار خواهند شد. زیرا آن ها این عصبانیت را به درون خود هدایت کرده اند،آن ها معمولا از افسردگی یا عصبانیت نهان رنج خواهند برد و ممکن است به صورت مخفیانه زمینه ی آزار دیگران را در خود پرورش دهند.

چه تفاوتی بین یک عصبانیت سالم و یک عصبانیت ناسالم وجود دارد؟
درعصبانیت سالم باید رک بود، و باید صادقانه، مستقیم و شفاف، دلیل ناراحتی خود را بیان کرد تا بتوان برای برطرف کردن دلیل عصبانیت از سمت دیگران، از آن ها درخواست کرد. در برخی موقعیت ها این کار ممکن نیست، بنابراین فرد جوان باید سعی کند از منبع عصبانیت دور شود. برای مثال در مدرسه اگر بچه ها احساس کنند که معلمی با آن ها غیر منصفانه برخورد کرده است، نمی توانند ۱۰۰ درصد رک و صادقانه با موضوع برخورد کنند، ولی این انتخاب را دارند که جنگ را خاتمه دهند و از یک رفتار نامنصفانه، با یک رفتار پخته و به کمک احساسات کنترل شده و راه حل محور، چشم پوشی کنند تا شرایط به وجود آمده را قابل تحمل کنند.
عصبانیت ناسالم زمانی اتفاق می افتد که فرد به حق دیگران تجاوز کند، همانند خشونت فیزیکی و یا کلامی. عصبانیت ناسالم تماما در مورد آسیب زدن به افراد دیگر است، در حالی که عصبانیت سالم در مورد حل مشکل پیش آمده است.

چطور می توان به کودکی که دچار مشکل عصبانیت است، کمک کرد؟
هر شخصی در هر سنی می تواند بیاموزد که چگونه عصبانیت خود را بروز دهد. خبر خوب اینجاست که همانطور که خشونت یک رفتار انتخابی است، رک گویی و شفافیت نیز همینطور است. آگاهی از این موضوع بسیار اهمیت دارد. هنگامی که کودکان متوجه می شوند که ممکن است انتخاب آن ها نتیجه ای را برای آن ها رقم بزند که آن را دوست ندارند، (همانند از دست دادن چیزهایی که به آن ها علاقه دارند و یا محدودیت در زمان بازی)، تمایلشان برای یادگیری راه های ابراز عصبانیت به شیوه ی صحیح بیشتر می شود. روش های فیزیکی مانند انواع ورزش ها و یوگا ثابت شده است که به کودکان کمک می کنند تا ذهنشان را آرام کنند و کنترل بیشتری بر روی انتخابشان داشته باشند.
به عنوان یک کارشناس سلامت و مشاور مدرسه، تمام مدرسه ها را تشویق می کنم که یادگیری مهارت های کنترل احساسات را در برنامه ی درسی خود بگنجانند. از آن جایی که می دانیم، شرایط احساسی خوب لازمه ی موفقیت در درس است، پس منطقی است تا از مدارس بخواهیم مهارت هایی همانند حل مشکلات، جلوگیری از درگیری و رک بودن را به فرزندان بیاموزند. پیش گیری می تواند بهترین روش برای حل مشکل عصبانیت فرزندان ما باشد، قبل از اینکه این موضوع برای آن ها به یک الگوی طولانی مدت تبدیل شود.
و در نهایت زمان بندی بسیار در کمک به افرادی با این مشکل اهمیت دارد. اگر درمیان عصبانیت شخص به او بگویید که او دارای مشکلات عصبی است، قطعا مشکل او را تشدید می کنید. بخش عاطفی مغز کودکان بر کارهایی که کودک انجام می دهد، حکم فرماست، و او نمی تواند به صورت موثر با بخش منطقی مغزش ارتباط برقرار کند، بنابراین قادر به تصمیم گیری صحیح نخواهد بود.
برای کودکان درک روشی که باید توسط آن عصبانیتشان را کنترل کنند، بسیار دشوار است. آن ها باید به طور کامل آرام شوند تا متوجه عواقب عصبانیت مخربشان شوند. یکی از با ارزش ترین مهارت هایی که بزرگسالان می توانند به فرزندان خود بیاموزند این است که چگونه یک کودک در حالت عصبانیت خود را آرام نگه دارد. بعد از اینکه کودک خود را آرام کرده است، گوش کردن (صحبت نکردن در بین بیان احساسات کودک) می تواند یک راه حل کاربردی باشد تا به کودکان کمک کند که کنترل عصبانیتشان را در دست بگیرند.

نویسنده: Signe Whitson

دعوا کردن با فرزند

از نتایج مثبت دعوا کردن با فرزندان چه می دانید؟

از نتایج مثبت دعوا کردن با فرزندان چه می دانید؟ 700 350

چگونه بحث های گاه به گاه می تواند به بهبود رابطه ی والدین و نوجوان کمک کند؟

” آیا می توانم امشب را در خانه ی دوستم بمانم؟ “سوالیست که به عنوان والدین با آن بسیار برخورد کرده ایم. و احتمالا با پاسخ منفی ما بحثی آغاز می شود. گاهی باید سر حرف خود باقی بمانیم ولی گاهی باید تسلیم شویم، زیرا می دانیم تصمیم ما خودخواهانه بوده است. برای والدین بحث و دعوا استرس زا است و احساس می کنیم به ما بی احترامی شده است. فکر می کنیم به فرزندانمان بیش از اندازه قدرت داده ایم . این ما را نگران می کند، ولی تحقیقات جالبی وجود دارند که نشان می دهد که تمام این محدودیت ها، این بحث ها، شکایت ها و سرزنش ها برای نوجوان شما لازم است.
در تحقیقات نشان داده شده است که دید نوجوانان به بحث ها به اندازه ی والدینشان منفی نیست. در واقع بسیاری از آن ها احساس می کنند که این می تواند رابطه ی بین آن ها و والدینشان را استحکام ببخشد، زیرا به آن ها اجازه می دهد تا همه چیز را از نگاه والدینشان ببینند.در خانواده هایی که بحث به میزان متوسطی وجود دارد، در مقایسه با خانواده هایی که در آن ها بیش از اندازه بحث می بینید و یا آن هایی که به طور کل بحث نمی کنند، سازگاری بیشتری می توان مشاهده کرد. محققی پی برد که ۴۶ درصد از مادران بحث با دختران نوجوان خود را آسیب رسان می دانند، در صورتی که تنها ۲۶ درصد از دختران موافق این ماجرا بودند. برای نوجوانان شنیده شدن از سمت والدینشان بسیار با اهمیت تر از برنده شدن در بحث است.
دیدگاه بعدی برای یک جامعه شناس است. او می خواست بداند که آیا رفتار والدینی که در سطح اجتماعی متوسط با والدینی که شاغلند و آن هایی که سطح پایین تری دارند متفاوت است یا خیر. او پی برد که والدینی با سطوح متفاوت اجتماعی-اقتصادی روش های متفاوتی را برای تربیت فرزندانشان انتخاب می کنند که هرکدام مزایا و معایب خاص خود را دارند. والدینی با سطح اجتماعی پایین تر بیشتر از روش “برو بیرون و بازی کن ” استفاده می کنند. نتیجه نشان می داد که فرزندان این خانواده ها در مقایسه با فرزندان خانواده هایی با سطح متوسط استقلال بیشتری از خود دارند. آن ها می توانند خودشان را سرگرم کنند و کمتر با خواهر و برادرانشان دعوا کنند. همچنین این فرزندان بیشتر سربه زیر و مطیع هستند. در خانواده هایی با سطوح بالاتر فرزندان به عنوان یک پروژه دیده می شوند. والدین بیشتر با فرزندانشان بازی می کنند، آن ها را برای بعد مدرسه به کلاس های گوناگون می برند و بر روند تحصیل آن ها نظارت می کنند. این فرزندان نه تنها کمتر مستقل می شوند، بلکه با والدین خود بیشتر بحث و دعوا می کنند. این بحث ها باعث می شوند تا قدر چیزی را ندانند و بیشتر بخواهند.
مسلما دعوای بیش از اندازه برای هیچ کس خوب نیست و می تواند باعث شود تا کودکانی که با این بحث ها بزرگ می شوند، در بزرگسالی افرادی حق به جانب شوند. ولی اگر نوجوان شما بار دیگر بحثی آغاز کرد به یاد داشته باشید که بحث ها در این سن می توانند برای پیشرفت رابطه ی هر دو سمت با ارزش باشند.

برای کاهش استرس می توانید از روش زیر استفاده کنید:
مشکلات را در سه سبد دسته بندی کنید. هرچیزی که ممکن است امنیت نوجوان شما را به خطر بیاندازد در سبد یک بیاندازید. این ها مواردی هستند که قابل مذاکره نیستند. سبد دو شامل اتفاقاتی است که به شرایط بستگی دارد. و در سبد سه مواردی جای می گیرند که در ابتدا تصور می شد مسائل مهمی هستند ولی در اصل آنقدرها هم اهمیت نداشته اند.
زمانی که بحث والدگری وارد می شود، انعطاف پذیری کلید حل مسائل است. کودکانی که در کنار والدین انعطاف پذیرتری بزرگ می شوند، نسبت به کودکانی با والدینی سرسخت سازگاری بیشتری دارند. سازگاری بیشتر یعنی آن ها شادترند، در مدرسه بهتر عمل می کنند و به والدین خود نزدیک ترند.
این جمله ی معروف را به خاطر بسپارید: “یک نوجوان همیشه قدرت اختیار شما را نمی خواهد، بلکه گاهی به اختیار خودش نیاز دارد.”

نویسنده: آدام پرایس Adam Price

مرگ فرزند

توصیه های یک مشاور روانشناسی برای سازگاری با مرگ فرزند

توصیه های یک مشاور روانشناسی برای سازگاری با مرگ فرزند 700 466

مرگ فرزند بار سنگینی را بر دوش همه ی اعضای خانواده می گذارد.

تفاوتی ندارد فرزندتان چند ساله باشد، شما هیچ گاه انتظار مرگ آن ها را ندارید. مرگ فرزند، یک اتفاق عمیق و پیچیده است که والدین را از چندین جهت به چالش می کشد.
شما ممکن است تعداد زیادی احساس را همزمان تجربه کنید. این از فقدان ناعادلانه ممکن است خشم شدیدی ایجاد کند. این خشم طبیعی است. اگرچه ممکن است برخی از اطرافیانتان را که به کمک آن ها نیاز دارید، از شما دور کند.
همچنین ممکن است والدین با احساس گناه شدید درگیر شوند. احساس اینکه باید از مرگ جلوگیری می کردند. همه ی والدین این احساس غیرمنطقی که می توانند همیشه از فرزندانشان مراقبت کنند را در سر دارند. احساس گناه می تواند منبع دیگری نیز داشته باشد. شما روابط بین خودتان و فرزندتان را مرور کرده و از بابت حرف هایی که ناگفته مانده اند، احساس گناه می کنید. ممکن است از اینکه شاید این مجازات گناهان شما باشد، احساس ترس کنید و از اینکه چرا شما زنده اید و او خیر، ناراحت باشید. حتی ممکن است نسبت به غم و ناراحتی تان نیز احساس گناه کنید و با خود تصور کنید که شاید این غم به اندازه ی کافی بزرگ و شدید نیست. ممکن است احساسات دیگری همانند تنهایی، ناراحتی، اضطراب و درماندگی به سراغ شما بیاید.
غم تنها یک احساس نیست، بلکه بر جسم شما نیز تاثیر می گذارد. تمرکز کردن دشوار می شود. تصاویری از فرزندتان شما را در زمان می گرداند. ممکن است متفاوت تر از همیشه رفتار کنید. شاید افسرده شوید، نسبت به انجام کارها بی علاقگی نشان دهید و روحیه ی تهاجمی پیدا کنید. و یا حتی تمام وقت روز کار کنید تا شاید این درد را فراموش کنید.
مرگ فرزند اغلب تکان دهنده و دلخراش است و عقایدتان را خدشه دار خواهد کرد.
مرگ فرزند یک فقدان خانوادگی است. همه ی افراد در خانواده- مادر، پدر، خواهر، برادر، پدر بزرگ و مادربزرگ و… را تحت تاثیر قرار می دهد. شرایط آنجایی دشوار می شود که هرکس باید به صورت جداگانه با این موضوع کنار بیاید و در عین حال باید از دیگری حمایت کند.
غم بسیار شخصی است. هر فرد ممکن است تجربه ی متفاوتی از غم داشته باشد. راه ابراز آن و سازگاری با آن در اشخاص مختلف متفاوت است. این به آن معنا نیست که یک نفر فرزند را بیشتر از سایرین دوست داشته است.
زمانی که ریتا دخترش را از دست داد به طور دائم گریه می کرد ولی شوهرش فعال شده بود و با خانواده هایی که فرزندانشان را از دست داده بودند صحبت کرده و آن ها را حمایت می کرد. هر دو عاشق فرزندشان بودند ولی راه ابراز غم و ناراحتی شان با یکدیگر تفاوت داشت.ممکن است والدین و شاید خواهر و یا برادرها ابراز درونی داشته باشند. این روش هم طبیعی و نرمال است.
این فقدان می تواند بر همه ی جوانب رابطه ی شما تاثیر بگذارد. اگرچه مرگ فرزند می تواند فشار زیادی به روابط وارد کند ولی هیچ شواهدی درباره ی این شایعه که زوج ها پس از مرگ فرزند از یکدیگر جدا می شوند، وجود ندارد.
از آن جایی که غم و ناراحتی پس از مرگ فرزندان بسیار شدید و پیچیده می شود، بهتر است تا تنها نمانید. حامیان زیادی همانند دوستان، مشاورین، حتی کتاب هایی که درباره ی این فقدان صحبت کرده اند، می توانند کمک کننده باشند تا از این سفر سخت و غمناک به سلامت عبور کنید.

نویسنده: کنت جی دوکا Kenneth J. Doka

تکنولوژی و هوش عاطفی کودکان

چگونه تکنولوژی هوش عاطفی کودکان را کاهش می دهد؟

چگونه تکنولوژی هوش عاطفی کودکان را کاهش می دهد؟ 700 393

آیا ما نسلی را پرورش داده ایم که بیشتر با وسایل تکنولوژیکی در ارتباطند تا با انسان ها؟

از نظر من تکنولوژی هر مکانیزم خارجی است  که کودکان را از افکار و احساساتشان دور نگه می دارد و مانع از ارتباط برقرارکردن آن ها با دیگران می شود. منظور از مکانیزم خارجی هر وسیله ای است که حواس کودکان را از توجه کردن به دنیای اطراف باز می دارد همانند: هدفون، گوشی های هوشمند، لپ تاپ و…

خارج از دسترس و خارج از هماهنگی

اخیرا در رستوران خانواده ای را دیدم که در سکوت مطلق، مشغول خوردن شام بودند و هریک تلفن همراهی در دستش بود. در واقع تقریبا تمام کودکان حاضردررستوران مشغول بازی با تلفن همراه بودند.

ارتباطات ساده ی انسانی، تفکر، مهربانی و ادب، دیگر در میان جوانان دیده نمی شود. بدتر از آن اینکه والدین هم با در دسترس قرار دادن تکنولوژی برای آن ها این رفتار را در آنان تقویت می کنند.

اتصال به تکنولوژی و جدایی از جهان

توانایی جدا شدن از محیطی استرس زا می تواند به شما کمک کند تا به آرامش برسید. برای مثال گوش دادن به موسیقی می تواند استرس را از شما دور کند. همچنین اپلیکیشن هایی وجود دارد که مدیتیشن را به شما آموزش می دهد و از این طریق اضطرابتان را از بین می برد.

مشکل از زمانی آغاز می شود که استفاده از تکنولوژی، نسبت به ارتباط در اجتماع در اولویت قرارمی گیرد. هرچه استفاده از تکنولوژی افزایش بیابد، کودکان در حبابی که برای خود ساخته اند می مانند و از افکار و احساسات خود و دیگران جدا می شوند. با کاهش مهارت های گفت و گو و ارتباطات مثبت ،تکنولوژی حس انسانیت را از کودکان می گیرد و این باعث می شود تا نسبت به دیگران حساسیت و همدلی کمتری نشان دهند.

افزایش تکنولوژی و کاهش هوش عاطفی

دنیل گلمن (David Goleman) در کتابش به نام هوش عاطفی، این هوش را اینگونه تعریف کرده است: توانایی تشخیص احساسات خود و دیگران. او عقیده دارد که افرادی با هوش عاطفی بالاتر روابط سالم تری دارند، بهتر با طبیعت سازگار می شوند و در انجام کارهایشان مستعدتر عمل می کنند.

دکتر گلمن پنج کلید را توضیح داده که هوش عاطفی را پرورش می دهد.

خودشناسی، خویشتنداری، مهارت های اجتماعی، همدلی و انگیزه.

به مهدکودک بروید، مشاهده می کنید که این پنج صفت از بین کودکان حذف شده است، به ویژه در هنگام بازی آن ها. برای پدیدار شدن این صفات مادرها و معلمان باید کودکان را با روش های تفکر آشنا کنند.

 

تخریب خودشناسی

وقت بیشتر برای تکنولوژی به معنای توجه کمتر به احساسات و افکار است. اگر کودکان با همین مسئله بزرگ شوند نسبت به خود غریبه می شوند، نسبت به احساسات خود شناختی نخواهند داشت و توانایی خودشناسی شان را از دست می دهند.

تضعیف خویشتنداری

تحقیقات نشان داده است که تکنولوژی تحمل ناامیدی را برای انسان ها کاهش می دهد و باعث می شود تا کارها را بدون فکر قبلی انجام دهند. بدون داشتن این توانایی ، کودکان از لحاظ عاطفی رشد نمی یابند و در کودکی رفتارهایی همچون خشم و کج خلقی به مراتب در آن ها دیده می شود.

کاهش مهارت های اجتماعی

زمانی که کودکان به صورت آنلاین بازی می کنند چهره ی شخص مقابل را نمی بینند. اینگونه روابط به ندرت به روابط دوستی منجر می شود. در این موارد تکنولوژی عموما باعث انزوا و تنهایی می شود. هر چه تکنولوژی بیشتر حکمرانی کند، رفتارهای اجتماعی کمتر پرورش می یابند. این موضوع باعث می شود تا کودکان از مهارت های کم و تقلیدی برای ارتباط برقرار کردن استفاده کنند.

از بین رفتن حس همدلی

زمانی که کودکان تکنولوژی را به وقت گذراندن با خانواده ترجیح می دهند، جذب آن دنیا شده و از خود و دیگران جدا می شوند. حس همدلی و همدردی در آن ها از بین می رود.

جلوگیری از ایجاد انگیزه

انگیزه در برابر اهداف شخصی در زندگی، که باعث تحمل ناامیدی و خوشبینی می شود، به سرعت کاهش می یابد. همانند همه ی اعتیادها، اگر کودکان به تکنولوژی اعتیاد پیدا کنند، به خود و آینده شان بی توجه می شوند. دقت کنید زمانی که کودکان معتاد به تکنولوژی، ناگهان مجبور می شوند تا با دنیای بیرون ارتباط بر قرار کنند، چه عکس العملی از خود نشان می دهند. آن ها خیلی سریع عصبانی می شوند. این به این دلیل است که آن ها برخلاف تکنولوژی نمی توانند دنیای بیرون از آن و انسان هایش را کنترل کنند. این کودکان زمانی که با شرایط سخت زندگی مواجه شوند، دچار اضطراب و افسردگی می شوند.

نکته ای برای والدین

توجه کنید که تکنولوژی باید زندگی کودکان شما را بهبود ببخشد نه اینکه آن را کنترل کند. سعی کنید برای تمام اعضای خانواده در رابطه با استفاده از تکنولوژی قوانینی وضع کنید. به یاد داشته باشید که تکنولوژی باید یک وسیله برای کودکان باشد، نه یک روش برای زندگی.

نویسنده: شان گراور Sean Grover