اختلال فکری عملی (او سی دی)

تصویر بدنی منفی و راهکارهای مقابله با آن

تصویر بدنی منفی و راهکارهای مقابله با آن 320 213

معمولا هر چند وقت یکبار در آینه نگاه می کنید و به خودتان می گویید “اگر چند کیلو لاغر بشوم خوشحال تر از الان هستم؟”

متاسفانه اکثریت خانم ها و دختر ها از بدنشان راضی نیستند.تحقیقات نشان داده است که %۶۳ از خانم ها وزنشان را یک مولفه ی کلیدی در ارتباط با حسی که نسبت به خود دارند عنوان می کنند حتی مهمتر از خانواده ، مدرسه و شغل. بسیاری از زنان و دختران وزن را بعنوان یکی از بخش های شخصیتی قلمداد می کنند.متاسفانه امروزه ، در جامعه ای زندگی می کنیم که شکل بدنی مان نشان دهنده ی این است که ما چه کسی هستیم.بسیاری از ما از اضافه وزن می ترسیم و این ترس روزانه توسط رسانه ها به ما یادآوری می شود.روزانه در هنگام تماشای تلویزیون ، شبکه های اجتماعی ، خواندن مجله یا هر فعالیت دیگری با تصاویر غیر واقعی از زیبایی و تصویر بدنی مواجه می شویم.به واسطه ی این رسانه ها احساس ناامنی نسبت به ظاهرمان می کنیم و برای بدست آوردن اعتماد به نفس احساس نیاز به کاهش وزن و تغییرات ظاهری داریم.در جامعه ی امروزی ما اعتماد به نفس و تصویر بدنی مساوی یکدیگر در نظر گرفته می شوند و همه سعی دارند خود را در قالب استاندارد های غیر واقعی ارائه شده درآورند.زنان و دختران امروز ، در یک چرخه ی منفی از نفرت بدنی گرفتار شده اند.تصویر بدنی منفی یکی از مولفه های ابتلا به اختلالات جدی به حساب می آیدو تغییرات این تصویر به سمتی سالم و مثبت بسیار پر اهمیت است.

استفاده از راهکارهای زیر می تواند کمک کننده باشد:

۱) سعی کنید اطرافیانتان را با هر شکل و شمایلی قبول کنید.این کار به شما کمک می کند بدن خودتان را بیشتر دوست داشته باشید.یک لیست از افراد که “بدن عالی” ندارند و مورد تایید شما هستند تهیه کنید.آیا ظاهر آنها بر اساس شما نسبت به آنها تاثیر می گذارد؟

۲) از رژیم های سخت دوری کنید.تحقیقات نشان داده که افراد در طول رژیم های خیلی سخت هیجانات منفی زیادی تجربه می کنند که در نهایت منجر به پرخوری می شود.تغییر روش زندگی و استفاده از روش هایی مانند مایند فولنس به شما کمک می کند.

۳) ژنتیک تان را قبول کنید.بعضی مسائل دست شما نیستند و هر چقدر هم تلاش کنید نمی توانید تغییری ایجاد کنید.

۴) احساسات و هیجانات مربوط به تصویر بدنی منفی تان را بشناسید.زمانیکه در آینه نگاه می کنید و به خود می گویید:”آه،چقدر نفرت انگیز هستم”در واقع می گویید”یک مشکل در مورد من یا احساسم وجود دارد” زمانیکه نمی دانیم چگونه به احساسات مان بپردازیم به سراغ بدنمان می رویم و آن را سرزنش می کنیم.

یاد بگیرید چگونه به احساس تان بپردازید و بدانید که گاهی از بدنتان استفاده می کنید تا از موضوع ریشه ای تری که شما را آشفته کرده فرار کنید.

۵) پیام هایی که توسط رسانه ها به شما ارائه می شود را مورد سوال قرار دهید.بسیاری از تصاویری که می بینید توسط آرایشگران و فیلتر های کامپیوتری ، دست کاری شده و واقعی نیستند و بسیاری از زنانی که میبینید از اختلالات خوردن و یا اختلالات دیگری رنج می برند شما از زوایای دیگر این افراد را نمی بینید.

۶) به اعضای مختلف بدنتان دقت کنید.ببینید آن را دوست دارید یا نه.اگر نه ، سعی کنید دلیل آنرا پیدا کنید.در بسیاری از موارد احساس منفی ما توسط دیگران بوجود آمده و در ما درونی شده است.

۷) در نظر بگیرید تصویر منفی بدنی تان چه تاثیرات مخربی روی زندگیتان دارد.بسیاری از افراد از رفتن به جاهای خاصی اجتناب می کنند و یا در روابط شان دچار مشکل می شوند.یک لیست از موارد مختلف درست کنید و آنرا مورد بررسی قرار دهید.

 

۸) در نهایت کمک گرفتن از یک متخصص می تواند به شما کمک کند.جلسات فردی و گروهی هر دو برای شما مفید هستند.

چه چیزی را باید کنترل کنیم؟

چه چیزی را باید کنترل کنیم؟ 240 240

بیشتر افراد با اولین قدم ترک الکل آشنا هستند. تایید می‌کنیم که در ارتباط با الکل بی‌اراده‌ایم و کنترل زندگی‌مان را از دست داده‌ایم. الکلی‌ها به هنگام نوشیدن و معتادان به هنگام مصرف مواد کنترل‌شان را از دست می‌دهند. داشتن کنترل مساله بزرگی برای همه ماست.

چه کاری می‌توانیم در این مورد انجام دهیم؟ به تازگی خواندم که زمانی که نمی‌توانید آنچه را که اتفاق می‌افتد کنترل کنید، روشی را که به آن اتفاق پاسخ می‌دهید کنترل کنید. قدرت در آنجا وجود دارد.

چه چیزی را باید کنترل کنیم؟

نجات ندادن افراد مهم زندگی‌مان، واکنش ندادن با خشم و پریشانی، ترحم نداشتن به خود، پر نشدن از نفرت، و اجازه ندادن به نگرانی و ترس برای غلبه بر افکار و زندگی‌هایمان. فهرست بلندی است، بخصوص زمانی که فرد مهمی در زندگی‌مان به شکل فعالانه سوءمصرف مواد دارد. این کار نیازمند اراده (من می‌خواهم که یاد بگیرم چطور این موقعیت را بهتر مدیریت کنم) و شجاعت (من باید در رقص اعتیاد نقش خودم را ایفا کنم) زیادی بوده و به هیچ‌وجه کار آسانی نیست.

یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها برای من، به دست آوردن کنترل بر روی افکار منفی است.

طبق گفته موسسه علوم طبیعی، یک فرد معمولی حدود ۱۲ تا ۶۰ هزار فکر در روز دارد. در این بین، ٪۸۰ منفی و ٪۹۵ افکار تکراری هستند. آنچه به خودمان می‌گوییم، نه تنها فکرمان راجع به خودمان، که نحوه احساس و عمل کردن‌مان است. دکتر ریک هَنسِن، روان‌شناس دانشگاه برکلی کالیفرنیا، می‌گوید: ((ما خلق شدیم تا از تجارب منفی‌مان بیاموزیم، اما تجارب مثبت‌مان را به شکل ناقصی یاد بگیریم)). اگر که جنبه‌های منفی بر جنبه‌های مثبت پیروز شوند، ناامیدی و افسردگی زندگی‌مان را در دست می‌گیرند. زمانی که پسر بزرگم سوءمصرف مواد داشت، ترس من بالا آمده بود و رهایم نمی‌کرد.

صحبت‌هایم با خود چیزی شبیه این‌ها بود: اگه به مصرفش ادامه بده چی؟ کارشو از دست می‌ده؟ اگه کارشو از دست بده، چطوری می‌خواد از پس خودش بر بیاد؟ چطوری اجاره‌خونه و قسط‌های ماشینشو می‌ده و برای خودش غذا می‌خره؟ من باید کمکش کنم؟ بهم گفته شده که این کارو نکنم، اما اگه کمکش نکنم ممکنه همه‌چیشو از دست بده. باید منتظر بشینم تا این اتفاق بیفته؟ باید بذارم سرش به سنگ بخوره؟ اگه بی‌خانمان بشه چی؟ چطور با این مساله کنار بیام؟

فاجعه‌سازی‌های من پر از احساس‌های منفی بود، اما این احساس‌ها واقعیت نداشتند. باید تمایز بین این دو را یاد می‌گرفتم. به عنوان مثال، پسر من بهبود یافته است. واقعیت این است که ممکن است دوباره مشکلش عود کند. سوء مصرف مواد یک اختلال و بازگشت آن یک واقعیت است، اما من نباید غرق افکار منفی نظیر ((اگر این اتفاق بیفتد چه کار باید کنم)) شوم. در عوض، این واقعیت را تایید کرده و بر روی صحبت‌هایم با خودم نظارت می‌کنم. به خودم یادآوری ممی‌کنم که ترس‌هایمان، بدترین دروغ‌گوها هستند.

رها شدن از صحبت کردن‌های منفی با خود آسان نیست. در اینجا چندین پیشنهاد دارم که شاید کمک‌تان کنند.

آنچه را که می‌توانید تغییر دهید شناسایی کنید: شما باعث اعتیاد نبودید و نمی‌توانید آن را کنترل یا درمان کنید، اما می‌توانید نحوه تفکرتان را نسبت به آن تغییر دهید. زمانی که برای اولین بار به گروه فرد مورد علاقه زندگی‌ام رفتم، با دقت به اعضای قدمی آنجا گوش کردم که چگونه تغییرات مثبتی را ایجاد کرده بودند. اگر آنها توانسته بودند این کار را انجام دهند، من هم می‌توانستم.

خودتان را بررسی کرده و مشغول شوید: به خودم اجازه داده‌ام تا برای مدت تعیین‌شده‌ای، مثلا ۱۵ دقیقه، نگران باشم. گاهی از تایمر استفاده می‌کنم. بعد از آن خودم را با کارهای خانه درگیر می‌کنم، یا مشغول پیاده‌روی و دویدن می‌شوم، کتاب می‌خوانم، نان می‌پزم، به موسیقی گوش می‌دهم یا با یکی از دوستانم تماس می‌گیرم.

سبک زندگی سالمی را دنبال کنید: هدف‌تان این باشد که در بیشتر روزهای هفته به مدت حدودا ۳۰ دقیقه ورزش کنید. از رژیم غذایی سالمی پیروی کنید و برای مقابله با استرس، برخی مهارت‌ها نظیر ذهن‌آگاهی، یوگا، یا گذراندن زمان در طبیعت را امتحان کنید. نسبت به شوخ‌طبعی پذیرا باشید. ما در گروه فرد مورد علاقه‌ام، اغلب در رابطه با وسواس‌ها و رفتارهای غیر عادی‌مان سرمان را تکان داده و می‌خندیم.

صحبت کردن با خود را به شکل مثبتی تمرین کنید: چیزی را که به دیگران نمی‌گویید، به خودتان هم نسبت ندهید. بر روی نکات مثبت زندگی‌تان تاکید کنید. نوشتن در دفترچه خاطرات می‌تواند افکار منفی حاضر در سرتان را تعدیل کند.

شاید نسبت به تغییر عزیزان‌مان بی قدرت باشیم، اما می‌توانیم آنچه را که به خود می‌گوییم تغییر دهیم. قدرت ما در همین است.

اختلال فکری عملی

اختلال “وسواس فکری عملی” در روانشناسی

اختلال “وسواس فکری عملی” در روانشناسی 700 394

روانشناسی در مورد ترس از افکار و احساسات چه می گوید؟

بیایید فرض کنیم شما وسواسی هستید و مدام این فکر به ذهنتان می رسد: “شاید من سرطان دارم.” اما ندارید. شما به پزشک مراجعه کرده ایدو او به شما گفته است که حالتان خوب است. شما به خانه باز می گردید با خود فکر میکنید که شاید پزشک اشتباه کرده است و شاید من سرطان دارم. بعد با خودتان می گویید: “اینکه این فکرها به ذهنم می رسد پس مشخص است که مشکلی در من وجود دارد. باید مطمئن شوم. باید کاری کنم.” پس هر چیزی که در مورد سرطان وجود داشته باشد را در گوگل سرچ می کنید و انتظار دارید که تصویرتان بر روی صفحه بالا بیاید.
افرادی با اختلال فکری عملی افکار مزاحمی دارند که آن ها را اذیت می کند. این افکار می توانند در مورد اشتباه کردن، آسیب به شخص دیگر، آلودگی، تعصبات مذهبی، ترس از خیال و آرزو و یا فقط در مورد مسائلی همچون فکر کردن به اینکه چیزی خطرناک، منفور و یا کثیف است، باشد. زمانی که یک فکر مزاحم به سراغ شما می آید، شما شروع به جستجو به دنبال نمونه های دیگراز این افکار می کنید. ” اوه خدای من، دوباره این فکر به سراغم آمد.” شما خودتان را تماشا می کنید، کاملا خوآگاهانه، و از هر فکر و یا مزاحمت احتمالی که یک ذهن پاک و خوب را منعکس نمی کند، می ترسید. نظریه ی ذهن شما این است که شما تنها باید افکار خاصی داشته باشید. هر چیز دیگری می تواند بد و یا خطرناک باشد.
پس اگر این افکار ناخواسته و مزاحم به سراغ شما بیاید، چه کار می کنید؟ آیا بر سر خودتان فریاد می زنید که کافی است؟ آیا از شخص دیگری هم می پرسید که،” آیا این به نظر سرطان می رسد؟” شاید دعا کنید، بنوشید و یا به پرخوری عصبی دچار شوید و یا شاید فکر کنید و فکر کنید که ” چرا این افکار لعنتی به سراغ من می آیند؟ آیا دیوانه شده ام؟ ”
چگونه به اختلال وسواس فکری رفتاری پی ببریم؟

۱٫ محرک ها: این ها اتفاقات و یا محرک هایی هستند که باعث ایجاد این افکار می شوند. می تواند لمس یک شیء باشد (آلودگی)، ترک کردن خانه (گاز روشن است، درب قفل نیست)، رانندگی در شب (از روی چیزی رد شدم).

۲٫ تصاویر و افکار عجیب: افکار و احساساتی دارید که دوستشان ندارید. “چرا من این افکار خطرناک، مریض، منفور و ناخواسته را دارم؟”

۳٫ ارزیابی منفی افکار: شما احساس می کنید که در شیوه ی تفکرتان مشکلی وجود دارد زیرا باید فقط به چیزهای خوب و احساسات خالص فکر کنید. شما باید های زیادی در مورد روشی که باید فکر کنید و احساس کنید دارید. شما فکر می کنید حالا که این افکار را دارید باید آن ها را رفع کرده و آن ها را کنترل کنید.

۴٫ نظارت بر خود: شما به افکارتان همانند یک شاهین نظارت می کنید. البته از آن جایی که باید در مورد اینکه دنبال چه چیزی می گردید فکر کنید ( من به دنبال آن فکرهای منفور و خطرناک می گردم)، همیشه آن را پیدا می کنید. این موضوع مثل این است که آینه ای در دستتان بگیرید و بگویید: “من به دنبال آینه می گردم.”

۵٫ مطمئن شدن: برای مثال شما فکر می کنید که باید مطمئن باشید که اگر کثیف شدید،. کنترلتان را ازدست میدهید یا خیر.

۶٫ ادغام فکر و عمل: شما فکر کردن را با انجام عمل مقایسه می کنید.” اگر فکر می کنم که باید خشن باشم، پس می شوم “یا یک فکر با یک حقیقت برابر می دانید.” اگر فکر کنم که سرطان دارم، پس می میرم.” فکر، عمل و حقیقت همگی یکی هستند. همه در ذهن شما هستند.

۷٫ سرکوب افکار: شما سعی می کنید تا این افکار را متوقف کنید. به خودتان می گویید: “بهش فکر نکن” این روش جواب می دهد ولی تنها برای سه دقیقه.شکست شما در سرکوب این افکار، منجر به باور می شود.

۸٫ از دست دادن کنترل: شما حالا کنترل را در زندگی تان به کار گرفته اید تا افکار ناخواسته را از زندگی تان پاک کنید. ولی هرچه بیشتر سعی می کنید افکارتان را کنترل کنید، بیشتر کنترل را از دست می دهید. مثل دست و پا زدن در آب و غرق شدن می ماند.

۹٫ وسواس: احتمالا دست هایتان را بیش از اندازه می شویید، می گویید نه، در مسیر مشخصی قدم می زنید، به روش خاصی شست و شو می کنید، همه چیز را بیش از اندازه مرتب می کنید، برمی گردید و چک می کنید، دوباره چک می کنید.

۱۰٫ احساس اشباع شدن دارید: می گویید: “دیگر کافیست، تا جایی که توانستم انجام دادم.”

۱۱٫ اجتناب از محرک ها: شما به خودتان یادآوری می کنید که اگر از این محرک ها دوری کنم، دیگر این افکار به سراغم نمی آیند. پس از لمس اشیاء، رفتن به توالت های عمومی، دست دادن، از افرادی که باعث می شوند تا احساس بدی داشته باشید، دوری می کنید و دوری می کنید. شما از جهان فرار می کنید.

نویسنده: رابرت ال. لیهی
Robert L. Leahy