هوش

اگر می‌خواهید تا هیجان‌هایتان را با موفقیت مدیریت کنید، انعطاف‌پذیر باشید.

اگر می‌خواهید تا هیجان‌هایتان را با موفقیت مدیریت کنید، انعطاف‌پذیر باشید. 969 647

اگر می‌خواهید تا هیجان‌هایتان را با موفقیت مدیریت کنید، انعطاف‌پذیر باشید.

راهبرد صحیح تنظیم هیجان کلید مدیریت هیجان‌هاست.

 

زندگی پر از موقعیت‌های استرس‌زاست. برخی از این موقعیت‌ها شدت هیجانی پایین‌تر و برخی شدت هیجانی بالاتری دارند. در سطح پایین‌تر این طیف ممکن است هیجانی باشد که از فراموشی یک ددلاین کاری کوچک در مسیر رفتن به محل کارتان ناشی می‌شود. در این مسیر، دیدن یک ماشین که تصادف کرده و راننده‌اش که مجروح شده است می‌تواند هیجان شدیدتری را فراخوانی کند.

 

چندین دهه است که روان‌شناسان به چگونگی کنترل موفق هیجان‌های افراد در موقعیت‌های استرس‌زا علاقمند شده‌اند. اگر بتوانیم بفهمیم که افراد سالم چگونه هیجان‌هایشان را مدیریت می‌کنند، می‌توانیم زندگی افرادی را که از افسردگی یا اضطراب رنج می‌برند (و تعادل هیجانی‌شان به هم ریخته است) ارتقاء دهیم. یکی از پژوهش‌های مجله Psychological Science نشان می‌دهد که تنظیم موفق هیجان فرایندی نیست که برای همه به یک شکل باشد. این کار نیازمند راهبرد صحیح تنظیم هیجان در موقعیتی بخصوص است. به عبارت دیگر، زمینه‌های هیجانی متفاوت نیازمند فرایندهای تنظیمی متفاوتی هستند.

 

افراد می‌توانند هیجان‌هایشان را به روش‌های مختلفی تنظیم کنند. از یک سو، اطلاعات هیجانی می‌توانند توسط فرایندهای مغز تنظیم شوند و از همان ابتدا، بیش از حد توجه ما را جلب نکنند. برای مثال، راهبرد حواس‌پرتی با فراهم کردن افکاری که ماهیتی خنثی دارند، حواس فرد را از هیجان منفی پرت می‌کند. این افکار به منظور جلوگیری از نیرومند شدن بیش از حد واکنش‌های هیجانی در ذهن طراحی شده‌اند. به عنوان مثال، بعد از اینکه رئیس‌تان توانایی شغلی‌تان را زیر سؤال می‌برد، به جای اینکه به اخراج شدن فکر کنید، ممکن است به این فکر کنید که آخر هفته با دوستانتان به کجا می‌خواهید بروید.

 

بدون شک، اغلب اطلاعات هیجانی به افکار هشیار ما نفوذ می‌کنند. یک راهبرد دیگر برای دست و پنجه نرم کردن با هیجان‌هایی که توجه ما را جلب کرده‌اند، باز ارزیابی آنهاست؛ به این معنا که در مورد اطلاعات هیجانی به شکلی فکر کنیم که معنای منفی آنها را کاهش دهد. مثلا، به جای اینکه در مورد مشکل شغلی‌تان ناراحت شوید، به خودتان بگویید که چون همیشه دقیق هستید اتفاق بزرگی نیافتاده است.

 

افراد سالم، در موقعیت‌هایی که شدت هیجان منفی پایین است و فرصت چارچوب بندی دوباره موقعیت وجود دارد، با استفاده منعطف از باز ارزیابی (که امکان پردازش هیجانی را می‌دهد) هیجان‌هایشان را مدیریت می‌کنند. همین‌طور در موقعیت‌هایی که هیجان‌های منفی شدت دارند و زمان کافی برای مقابله موثر با استرس نیست، از حواس‌پرتی استفاده می‌کنند و جلوی پردازش هیجانی را می‌گیرند.

 

پژوهش‌گران دانشگاه استنفورد برای نشان دادن این انعطاف‌پذیری به دانش‌آموزان سالم تصاویر هیجانی با شدت‌های متفاوتی را نشان دادند (صورت غمگین در برابر صورت خونین). شرکت‌کننده‌ها این اجازه را داشتند تا بعد از دیدن تصاویر استفاده از باز ارزیابی یا حواس‌پرتی را به عنوان راهبرد تنظیم هیجان‌شان انتخاب کنند. در آزمایشی دیگر، افراد در مورد شوک الکتریکی که قرار بود دریافت کنند، هشداری را می‌دیدند. باز هم، این امکان را داشتند تا قبل از دریافت شوک الکتریکی کم یا زیاد، هیجان‌هایشان را با استفاده از یکی از این دو راهبرد تنظیم کنند. در هر دو موقعیت، افراد برای مقابله با موقعیت‌هایی که هیجان منفی شدیدی را فراخوانی می‌کردند از حواس‌پرتس استفاده کرده و راهبرد ارزیابی را برای هیجان‌های منفی با شدت کمتر استفاده کردند. این بدان معناست که تنظیم موفق هیجان‌هایمان نیازمند انتخاب راهبرد صحیح در موقعیت متناسب است.

 

البته، یک پرسش مهم بی‌پاسخ می‌ماند و آن هم این است که افراد چگونه در توانایی‌شان برای به کارگیری راهبرد مناسب تنظیم هیجان تفاوت دارند و آیا این تفاوت‌ها سلامتی هیجانی بلندمدت را پیش‌بینی می‌کنند یا نه؟ با این وجود، با توجه به اینکه نشخوار انعطاف‌ناپذیر اطلاعات هیجانی منفی با شدت زیاد یکی از نشانه‌های افسردگی و دوری انعطاف‌ناپذیر از اطلاعات هیجانی منفی با شدت کم یکی از نشانه‌های اضطراب است، یافته‌های فعلی مطرح می‌کنند که انعطاف می‌تواند کلید بهزیستی هیجانی باشد.

 

نتیجه‌گیری؟ راهبرد کلی برای مدیریت هیجان‌هایمان وجود ندارد. انتخاب راهبرد مناسب تنظیم هیجان با توجه به شدت موقعیت استرس‌زا می‌تواند بر روی کارکرد ما تاثیر بگذارد.

هوش کودکان

به کودکان در پرورش یک قوه ذهنی قابل رشد کمک کنید

به کودکان در پرورش یک قوه ذهنی قابل رشد کمک کنید 700 467

یکی از بهترین کارهایی که والدین و معلمان می توانند برای کودکان انجام دهند، این است که به آن ها در پرورش قوهٔ ذهنی قابل رشد کمک کنند. یک قوهٔ ذهنی قابل رشد یک باور است که می تواند توانایی های ما همانند هوش را افزایش دهد. در مقابل یک قوهٔ ذهنی ثابت باور به این است که توانایی های ما بر روی یک سنگ حک شده است و قابل تغییر نیست.
قوهٔ ذهنی کودکان نقش بسیار مهمی در ایجاد انگیزه و عملکرد آن ها در مدرسه دارد. کودکانی با قوهٔ ذهنی قابل رشد باور دارند که هوش متغیر است و می تواند با تلاش و روش های یادگیری خوب، افزایش بیابد. به همین دلیل زمانی که شرایط اندکی دشوار می شود آن ها انگیزه دارند که بیشتر تلاش کنند. آن ها از شکست نمی ترسند زیرا به آن به عنوان یک فرصت برای یادگیری و یک گام ضروری برای رسیدن به موفقیت نگاه می کنند.
این موضوع برای کودکانی با قوهٔ ذهنی ثابت بسیار متفاوت است. این کودکان باور دارند که هوش ثابت است. آن ها عقیده دارند که برای افرادی که به طور طبیعی باهوشند، یادگیری آسان است و دیگر نیازی به تلاش نیست. زمانی که کودکانی با قوهٔ ذهنی ثابت تلاش می کنند تا چیزی را فرابگیرند، در مواجهه با شکست فکر می کنند که به اندازه ی کافی باهوش نیستند و به همین دلیل تسلیم می شوند.
مطالعات نشان می دهند کودکانی با قوهٔ ذهنی قابل رشد به نسبت کودکانی با قوهٔ ذهنی ثابت، در مدرسه بهتر عمل می کنند. همچنین نشان داده شده است که قوهٔ ذهنی قابل تغییر است و قوهٔ ذهنی قابل رشد کلیدی برای رسیدن به موفقیت تحصیلی است.
والدین و معلمان تاثیر مهمی بر قوهٔ ذهنی کودکان دارند. در اینجا ۳ روش تضمین شده وجود دارد که می توانید به کمک آن در کودکان بهبود ایجاد کنید.

۱٫ ستایششان کنید.
زمانی که کودکان موفق می شوند، احتمالا هوش و استعداد آن ها را تشویق می کنید. (تو خیلی باهوشی، چه ژیمناست خوبی هستی) ولی این نوع از ستایش می تواند به قوه ی ذهنی ثابت منجر شود. این جملات این پیام را می رسانند که عملکرد بر پایه ی توانایی بنا شده است. (و یا نبود توانایی). به جای آن باید پروسه ای را که کودک برای موفقیت در آن شرکت کرده است را مورد تشویق قرار دهید. می توانید سخت کوشی، روش های یادگیری خوب و پشتکار او را ستایش کنید.

۲٫ الگوی قوهٔ ذهنی قابل رشد باشید.
یکی از مهمترین چیزهایی که باید برای افزایش قوهٔ ذهنی قابل رشد در کودکانتان داشته باشید، این است که خودتان الگو باشید. اگر قوهٔ ذهنی قابل رشد ندارید، نگران نباشید، برای بهبود آن هیچ گاه دیر نیست. زمانی که می خواهید به کودکانتان کمک کنید مراقب باشید که چگونه در مورد موفقیت دیگران صحبت می کنید. موفقیت آن ها را به توانایی های درونی نسبت ندهید. در مورد سخت کوشی و روش هایی که نیاز است تا برای موفقیت به کار بگیرند حرف بزنید. با فرزندانتان در مورد اشتباهاتی که مرتکب شدید و درس هایی که از آن ها گرفتید صحبت کنید. به آن ها بیاموزید که شکست چیزی نیست که از آن بترسند.
و نهایتا از این برچسب ها برای خطاب کردن فرزندانتان استفاده نکنید: باهوش من، کودک هنرمند من. این صفات این ذهنیت را ایجاد می کند که توانایی ذاتی است.

۳٫ به کودکانتان بیاموزید که مغز مثل یک ماهیچه است.
هربار که ما چیزی جدید می آموزیم، مغز با ایجاد ارتباطات عصبی تغییر می کند. مغز درست همانند یک ماهیچه با تمرین بیشتر قوی تر می شود. محققین پی برده اند که این قیاس ساده به دانش آموزان کمک می کند تا در مورد قوهٔ ذهنی قابل رشد بیاموزند و در مدرسه به نتایج بهتری دست پیدا کنند.

ناتالی کر
Natalie Kerr

ندانستن یا اطلاعات اشتباه

اطلاعات اشتباه یا نداشتن اطلاعات؛ کدامیک بدتر است؟

اطلاعات اشتباه یا نداشتن اطلاعات؛ کدامیک بدتر است؟ 700 465

دانشمندان می گویند نبود حس کنجکاوی باعث کند شدن و عدم موفقیت ما می شود.

ما واقعا چه چیزهایی می دانیم؟ حقیقت اصلی چیست؟ به چه کسی باور داریم؟ برای حل مشکلاتمان چه راه حل هایی داریم؟
اغلب نداشتن اطلاعات در مورد موضوعی ما را می ترساند، ولی باید بگویم که همانند سایر افراد موفق شما هم با پذیرفتن این موضوع و پیگیری برای به دست آوردن اطلاعات، می توانید هر چیزی را که نمی دانید و به آن نیاز دارید به دست آورید. یک ضرب المثل چینی می گوید: همانطور که گرسنگی با غذا برطرف می شود، ندانستن هم با مطالعه رفع می گردد.
موضوع اینجاست که اگر شما ندانید که اطلاعات ندارید، برای یافتن اطلاعات هم تلاشی نمی کنید.
در دوره ای که مردم از بازگو کردن باورهایشان شرم دارند، تاکید بر کنجکاوی و یادگیری به نظر فایده ای ندارد. ولی در دنیای ربات ها، علم و تکنولوژی این موضوع در حال بازگشت است.
در مقاله ای مت هاتسون (Matt hutson) درباره ی تحقیقات اخیر که توسط دانشمندان کامپیوترانجام شده است، می نویسد: دست یافته های جدید سرعت یادگیری ربات ها را بیشتر از حال افزایش می دهند. یک روز آن ها از انسان ها نیز پیشی می گیرند. افزایش کنجکاوی مشکلی است که به هوش ارتباط دارد.
آیا این موضوع برای انسان ها هم صدق می کند؟
هانس لئووالد (Hans leowald) روانکاو آمریکایی می گوید: ما تنها زمانی یاد میگیریم که از ندانستن فرار نکنیم. کودکان با پرسیدن سوال “چرا؟” هیچ مشکلی ندارند. آزمایشی که توسط تاد هستر (Todd hester) (دانشمند کامپیوتر) و پیتر استون (Peter stone) انجام شد، نشان داد که کودکان همانند ربات ها برنامه ریزی شده اند تا از یادگیری لذت ببرند و از ندانستن خجالت نکشند.
برای بزرگسالان ندانستن نه تنها شرم آور است، بلکه گیج کننده نیز هست. لئووالد در این باره می گوید: ترکیب شرم و سردرگمی یکی از دلایلی است که با افزایش سن یادگیری را برای ما دشوارتر می سازد.
ندانستن، ریشه ی کنجکاوی است و از تاریخ و محیط طبیعی ما محافظت می کند. به علاوه به زندگی هر روز ما ارزش می بخشد.
متخصص هیپنوتیزم میلتون اریکسون (Milton erickson) برای کنجکاوی اش معروف بود. اریکسون بیماران و شاگردانش را تشویق می کرد تا افکارشان را به روی احتمالات متفاوت باز کنند و به آن ها توجه کنند. او می گفت: اغلب آن هایی که دیدنشان راحت تر است، نادیده گرفته می شوند.
تونی وارتانیان (Tony vartanian) شریک شرکت لاکتستیک (شرکت طراح بازی های موبایل)، شرکتش را با استخدام افراد شایسته و کنجکاو توسعه داد. او این افراد را به اشخاصی که مستعد بودند ولی علاقه ای برای کسب دانش نشان نمی دادند، ترجیح می داد.
بر طبق مطالعات بین المللی گالوپ، برخی از بهترین کارآفرینان، متفکرانی کنجکاو و خلاق هستند که مطالعات انجام شده بر روی آن ها نشان می دهد که آن ها می توانند با خلاقیت به زمان حال نگاه کنند و آینده ای ممکن را برای شرکت تصور کنند. آن ها مثل افرادی نیستند که منتظر می مانند تا دیگران به آن ها بگویند که چه کاری باید انجام دهند. بلکه با تفکر خود در درون سازمان تغییر ایجاد می کنند. بر طبق گفته ی وارتانیان این ویژگی ای است که هر کارمند باید در خود داشته باشد.
پس دفعه ی بعدی که خواستید چیزی بدانید، قبل ازگشتن به دنبال آن برای لحظه ای بایستید به این فکر کنید که ندانستن چه معنایی دارد. سعی کنید که کنجکاو باشید، تا چیزهای جدیدی بیاموزید.

نویسنده: اف.دیان بارس F.Diane Barth