مسئولیت اشتباهاتمان را بپذیریم و برای بهبود شرایط تلاش کنیم

مسئولیت پذیری در دعوا

مسئولیت اشتباهاتمان را بپذیریم و برای بهبود شرایط تلاش کنیم

مسئولیت اشتباهاتمان را بپذیریم و برای بهبود شرایط تلاش کنیم 700 467

این اشتباه من نبود…
پذیرفتن اشتباهات یک چالش است.

تصور کنید دو دوست و یا یک زوج بحثی داشته اند. هر طرف سعی دارد طرف مقابل را متقاعد کند که شخص مقابل مقصر است. اگر مقصر اشتباهش را بپذیرد و عذرخواهی کند، همه چیز خوب پیش می رود. در تحقیقات ما مشخص شده است که در بحث هایی که دو طرف سعی دارند همدیگر را مقصر جلوه داده و یکدیگر را سرزنش می کنند، نتیجه موفقیت آمیز و رضایت بخش نیست. به عنوان شخصی که شاهد تعداد زیادی از این مسائل بوده است اعتقاد دارم که در این قبیل بحث هایی که اتهام و سرزنش دو طرفه وجود دارد، به ندرت خواهیم دید که نتیجه مثبت باشد.
بیایید امروز یک بعد دیگر را به تحقیقمان اضافه کنیم: دعوا با پذیرش مسئولیت. برای مثال اگر در رستورانی هنگامی که به سمت میزتان می روید بر روی زمین خیس سر خورده و بیفتید، مدیر رستوران قانونا مسئول است. بسیاری از افراد از مدیر رستوران انتظار دارند تا هزینه های درمان شخص را نیز تقبل کرده و یا راهی برای جبران آسیب و خسارت پیدا کند. طبیعت انسانی اینگونه است، اگر به احتیاجات خود دست پیدا نکنیم و یا به اهداف خود نرسیم، دیگران را مقصر می دانیم. اگر سرزنش کردن تنها راهی باشد که برای ما مانده است، پس مسلما سرزنش کردن دیگران به مراتب آسان تر از سرزنش کردن خودمان است. مقصر دانستن دیگران به ندرت جواب می دهد، زیرا شخص دیگری پیدا می شود که مارا مقصر می داند.

مسئولیت می تواند دو معنای کلیدی نیز داشته باشد: اول پذیرش مسئولیت برای واکنش های عاطفی در شرایط گوناگون و دوم مسئولیت پذیری برای بهبود شرایط بدون در نظر گرفتن اینکه چه کسی مقصر است.

مسئولیت پذیری برای واکنش های عاطفی خود: اگر به دلیل نظر مخالف دیگران از آن ها عصبانی شوم و یا به دلیل دیدگاه های گوناگون سیاسی، تجاری و یا نژادی دیگران نسبت به دیدگاه هایم به آن ها پرخاشگری کنم، باعث می شود تا احساس کنم که حق با من است. هرچند که این باعث نمی شود تا ناراحتی من کاهش بیابد و کمکی هم برای بهبود شرایط و یا رابطه نمی کند. در حالی که می توانم خودم را مقصر بدانم و احتمال بدهم که قوانین و ارزش های خودم اشتباه باشد و همزمان بر روی کنترل خشم خود و تبدیل آن به صبر و کنجکاوی و مهربانی کار کنم. در اینکه کار دشواری است تردیدی نیست ولی ممکن است. هنگامی که دو شخص و یا حتی دو کشور به بنبست می رسند، این تنها راهی است که باعث می شود در مسیر درستی حرکت کنند. زمانی که بخش عاطفی مغز فعالیتی نمی کند و بخش آگاه و بیرونی مغز بر روی حل مشکلات تمرکز کرده است، ذهن انسان خلاق و سازنده می شود. به علاوه مطمئن باشید که اگر آرام صحبت کنید، مردم اطرافتان، چه دوست و چه دشمن، حرف های شما را راحت تر می شنوند.

مسئولیت پذیری برای بهبود شرایط: اگر ما راه سرزنش کردن دیگران را در پیش بگیریم، دیگر فرصتی برای یافتن یک راه حل مناسب پیدا نمی کنیم. اگر فکر می کنیم که مشکلی وجود دارد پس چرا اجازه ندهیم تا افرادی که مقصرند، این مشکل را برطرف کنند؟ به تیتر این پاراگراف دقت کنید. برای مثال دو طرف با خود می گویند : “من فکر می کنم که اشتباه از من نبوده است ولی چه کاری می توانم انجام بدهم که شرایط بهتر شود؟” آیا این ممکن است؟ بله. برای مثال نلسون ماندلا آپارتاید را به وجود نیاورد ولی سعی کرد تا آن را از بین ببرد و صلح را جایگزین کند. مادر ترزا فقر را ایجاد نکرد اما آن را کاهش داد. این انسان ها الگو هستند زیرا به ما نشان می دهند که ماهیت وجودی ما چیست و انسان توانایی انجام هر کاری را دارد. اگر پذیرش مسئولیت اشتباهاتی که ما مرتکب نشده ایم آسان بود؛ این افراد در سطح جهانی معروف نمی شدند.
یک کاهن در این باره جمله ای گفته است: “از دشمنانتان سپاسگزار باشید، زیرا اجازه می دهند تا شما رشد کنید.” اگر ما به این چالش ها و شرایط در زندگی مان همانند یک کلاس درس نگاه کنیم که در آن می توانیم مسئولیت احساساتمان را بر عهده بگیریم و بیاموزیم که چطور شرایط را بهبود ببخشیم، آن زمان است که در بزرگترین دست آورد انسانی به موفقیت رسیده ایم.

نویسنده: رابرت جی مورر Robert J Maurer

دیدگاهی بگذارید