یادگیری زبان دوم و نسبت آن با توانایی موسیقیایی انسان

نسبت یادگیری زبان دوم و توانایی موسیقیایی

یادگیری زبان دوم و نسبت آن با توانایی موسیقیایی انسان

یادگیری زبان دوم و نسبت آن با توانایی موسیقیایی انسان 704 470

یادگیری زبان دوم برای موسیقیدان ها آسان تر است.

اگر در اینترنت و ویکی پدیا جستجو کنید، می بینید بیشتر افرادی که به دو زبان صحبت می کنند، خواننده هستند و یا در زمینه ی موسیقی فعالیت می کنند. توانایی آن ها در بیان این زبان ها گاهی بسیار زیاد و گاهی به اندازه ی چند کلمه است، اما زمانی که شروع به خواندن می کنند، برای طرفدارانشان تاثیرگذار خواهند بود.
این موسیقیدان ها باعث شده اند تا مردم تصور کنند، افرادی با استعداد موسیقیایی، آسان تر زبان دوم را می آموزند. گفته می شود دلیل این اتفاق سال ها توجه به کوک و ریتم در موسیقی است. گوش آن ها برای دریافت اطلاعات زبان دوم آماده تر است. اما قبل از اینکه موسیقی را به بخش های متفاوت کلاس یادگیری زبان تبدیل کنیم، بیایید نگاهی بیاندازیم به تحقیقی در مورد ارتباطات مغزی بین موسیقی و زبان.
مطالعات عصب شناسی نشان داده است که موسیقی و زبان در دو ناحیه ی متفاوت مغز پردازش می شوند و این می تواند نشان دهد که ارتباط بین داشتن علم موسیقی و یادگیری زبان آنقدرها هم مستقیم و راحت نیست. یکی دیگر از شواهد جدایی عملکرد این دو ناحیه ی مغزی، افرادی با مشکلات زبانی همانند زبانپریشی هستند، که مهارت های موسیقیایی خود را به یاد می آورند ویا افرادی با مهارت های زبانی بی نقص، که مهارت موسیقیایی خود را از دست داده اند. این اختلافات، تمام ماجرا نیست زیرا موسیقی و زبان در برخی جنبه ها یکسانند، همانند : تشخیص تفاوت در کوک، وزن، ریتم، نگارش و تفسیر،حافظه ی موسیقیایی، توانایی برای تقلید و بداهه گویی. این شباهت ها دو سوال برای محققین ایجاد کرده است : آیا توانایی هر یک به دیگری منتقل می شود؟ و آیا توانایی موسیقیدانان برای یادگیری زبان دوم بیشتر از سایرین است؟
برای پاسخ به این سوالات محققین به زبان هایی که استفاده از کوک و لحن در آن ها متفاوت بود، روی آوردند. کوک در موسیقی کلیدی است. کوک، توانایی تشخیص و بازسازی نت های موسیقی بدون استفاده از صدای آنان است. کوک و یا معادل آن، لحن، در زبان نیز بسیار کلیدی است و معنای جملات را مشخص می کند. در زبان از لحن برای ایجاد تفاوت در بین جملات یکسان استفاده می شود.
به منظور پی بردن به اینکه توانایی موسیقیایی چگونه بر یادگیری زبان دوم تاثیر می گذارد، آنیتا بولس (Anita bowles) از ۱۶۰ انگلیسی زبان خواست تا تنها از طریق گوش دادن به چند صدای رکورد شده تعدادی جمله ی چینی بیاموزند. چالشی که در این آزمایش وجود داشت این بود که آوای کلمات مشابه یکدیگر بود ولی از لحاظ لحن و معنا با هم تفاوت داشتند. شرکت کنندگان نه تنها باید معنای آوایی را یاد می گرفتند، بلکه باید معنای آوایی-لحنی را نیز تشخیص می دادند. شرکت کنندگان همچنین قبل از اینکه آزمایش را آغاز کنند، به این سوال که آیا تجربه ی موسیقیایی دارند و یا خیر پاسخ داده و فرمی در مورد میزان درکشان از کوک و لحن، حافظه ی شنیداری، استعداد موسیقی، توانایی درک کلی و استعداد یادگیری زبان دوم را تکمیل کردند. نتایج نشان دهنده ی آن بود که چندین ماه کلاس موسیقی خصوصی در یادگیری صحیح کلمات آوایی بهتر از استعداد یادگیری زبان دوم و توانایی درک کلی عمل می کند.
آموزش موسیقی می تواند توانایی درک لحن را افزایش دهد و افرادی که توانایی درک لحن بالایی دارند جذب یادگیری موسیقی می شوند. به غیر از یک فایده ی کوچک در تشخیص آواها، هیچ شواهد دیگری مبنی بر اینکه موسیقی دان ها بهتر از سایرین در یادگیری زبان دوم عمل می کنند، وجود ندارد.
این به آن معنا نیست که موسیقی، در یادگیری زبان کاربردی ندارد. بهترین ابزار برای یادگیری زبان، یعنی آهنگ ها به یادگیرنده های زبان دوم کمک می کند تا الگوهای جدیدی از تاکید بر کلمات و ریتم، مهارت های تقویت تلفظ و برقراری ارتباط با زبان مقصد را بیاموزند. بسیاری از افراد، موفقیت خود را در یادگیری ، به گوش دادن و حتی زمزمه ی آهنگ ها بدهکارند. همگی می توانند از این روش استفاده کنند.

نویسنده: فراکویس گروسجین Francois Grosjean

دیدگاهی بگذارید