از نظر شما “به اندازه کافی خوب بودن” کافی است؟چگونه خودمان را همانگونه که هستیم بپذیریم

از نظر شما “به اندازه کافی خوب بودن” کافی است؟چگونه خودمان را همانگونه که هستیم بپذیریم

از نظر شما “به اندازه کافی خوب بودن” کافی است؟چگونه خودمان را همانگونه که هستیم بپذیریم 320 213

در اوایل ماه جاری، من یک پیام سال نو در فیسبوک مشاهده کردم که به عنوان یک رویکرد اساسی در زندگی بود که من فکر می کنم عامل اصلی سلامت و رفاه روانی است. پست مورد نظرم این بود: ” امسال، من تمام کارهایی که در حد توانم است را انجام می دهم، با هر آنچه که دارم، هر کجا که هستم….و در واقع من سعی می کنم که به اندازه کافی خوب باشم”. آیا می توانید تصور کنید چنین تغییری در دیدگاه فرد، چقدر بر زندگی او تاثیر می گذارد؟؟
با سعی و تلاش، با درنظر گرفت این فرضیات پایه من سعی می کنم که به اهداف زندگی ام برسم، این ها فرضیاتی هستند که من به صورت علمی نمی توانم آنها را ثابت کنم، حتی اگر آنها را بارها و بارها ازطریق تجربه انجام دهم. به نظر من، به طورکلی آنچه که ما هستیم و چیزی که در دست داریم برای به انجام رسانیدن یک کار کافی است. بد بودن، خوب بودن و زشت بودن، مواد اولیه ای در وجود همه ما هستند که می توانیم با آن یک زندگی رضایت بخش داشته باشیم. هیچ چیز بیشتری احتیاج نیست، ما باید با آنچه که در وجود خود داریم و هستیم تطابق پیدا کنیم- در واقع شرایطی ایجاد کنیم که همه این انگیزه های متضاد، نگرش ها، تفکرات، احساسات و نقاط قوت و ضعف شخصیتی مان که به صورت طبیعی در وجود همه ما هست، در جای خود قرار بگیرند و ما بپذیریم که آنها را به صورت طبیعی داریم. این بدان معناست که شما هر آنچه که برای یک زندگی رضایت بخش نیاز دارید، در وجود خود دارید، احتیاجی نیست که به فروشگاه بروید و آنها را بخرید چون خریدنی نیستند، نیازی نیست که آن را از دیگری بدزدید. شما مواد خام اولیه را دارید. رشد شخصیت، چیز جدیدی از شما نمی سازد، در واقع یک پروژه بازسازی است. نقاط ضعیف تر تقویت و تعمیر می شوند و به صورت هوشمندانه تری رفتار می کنند. قسمت های مشکل زا و سخت، منعطف تر و منظم تر و نرم تر می شوند و اموری که در معرض دید نیست بیشتر مورد توجه قرار می گیرند. رشد روانشناختی نوعی سازماندهی مجدد دنیای درونی است، نه اینکه آن را به طور کامل تغییر دهد. ما چیز جدیدی ایجاد نمی کنیم، در واقع با آنچه که وجود دارد کار می کنیم. من این نظریه را دوست دارم، چون بر پایه قدردانی، احترام و عشق به جنبه های درونی ما نوشته شده است. در واقع با پذیرش، میل به کمال گرایی در ما متعادل می شود. با صبرو بردباری این خودنفرتی را از بین می رود، با فضیلت و بخشندگی، این قضاوت ها نرم تر می شوند، این تغییر بیشتر از آنکه مخرب باشد، سازنده است و به عنوان نقطه آغازی است که این اعتقاد را در شما به وجود می آورد که شما به اندازه کافی خوب هستید. این مدل برای کسانی که دوست دارند تغییر مثبتی در زندگی خود به وجود بیاورند، مناسب است و به چند دلیل شرایط شما را تغییر می دهد. بسیاری از مردم به روان تحلیل گرها و به طور خاص تر نسبت به روانکاو ها بی اعتمادند، زیرا فکر می کنند که آنها قصد تغییر کلی در آنها را دارند. در ابتدا این ایده که دیدار با یک روانکاو باعث تغییر کلی در فرد می شود بیشتر شبیه یک جُک است تا واقعیت. اما یک ترس و دلهره ی عمیق در این مدل وجود دارد که باید جدی گرفته شود. من فکر می کنم که همه ما یک نوع نگرش حفاظتی نسبت به هویت خود داریم. دوست نداریم کسی باعث شود که ما تغییر کنیم و انسان قبل نباشیم. اما من دوست دارم این خبر خوب را به شما بگویم که در همه فرایند ها درمانی، شما همان انسان قبل باقی می مانید و تغییری در هویت شما صورت نمی گیرد. یک درمانگر به هویت شما احترام می گذارد، و کارهایی که شما از پسش برمی آیید را تشخیص می دهد- همه کارهایی که نیاز دارید انجام دهید- در واقع باعث بهبود ما می شود و اندکی ما را اصلاح می کنند. این اصلاحات زندگی ما را به صورت چشمگیری تغییر می دهد، اما هنوز در حد یک اصلاح و تغییر است نه بیشتر از آن. همانطور که ما دوست نداریم که دیگران ما را به شخصیت دیگری تبدیل کنند، بسیاری از ما آرزو می کنیم که جای دیگری باشیم. خودمان را به اندازه کافی قبول نداریم، گاهی اوقات از خودمان خسته می شویم ودوست داریم به انسان دیگری تبدیل شویم. اما این کار درستی نیست. هریک از ما دارای وجود مستقل و وابسته به خودمان هستیم و به دیگری تبدیل نخواهیم شد.این مفهوم ممکن است هم تلخ باشد و هم شیرین. اگر ما خودمان را به اندازه کافی قبول داشته باشیم، باید محدودیت های وجودی مان و محدودیت های متعلق به زندگی مان را نیز بپذیریم و با انجام این کار به قابلیت ها و امکانات بسیاری در زندگی می رسیم. اگر ما این راه های دروغین را کنار بگذاریم، راه هایی که وعده بهترین و بیشترین امکانات را می دهند، و راه واقعی را انتخاب کنیم، راهی که ممکن است کوچکتر وکم اهمیت تر باشد، اما در نهایت برای ما خوبی و موفقیت را به ارمغان می آورد. اگر ما به این باور برسیم که به اندازه کافی خوب هستیم، بهترین راه را انتخاب کرده ایم راهی که بهترین نمود از شخصیت و وجود خودمان است.
Jennifer Kuns,

دیدگاهی بگذارید