شاید آنها فقط تصور کرده اند که سیب را خورده اند؟

شاید آنها فقط تصور کرده اند که سیب را خورده اند؟

شاید آنها فقط تصور کرده اند که سیب را خورده اند؟ 320 213

پذیرش درد ورنج به عنوان یک قسمت عادی از زندگی
اکثر ما داستان باغ عدن (آدم و حوا) را می دانیم؛ هر مذهب و آیینی متناسب با خود، این داستان را برای پیراوان خویش تعریف می کند. این داستان سعی دارد به این سوال بشر پاسخ دهد ، چرا انسان اشتباه می کند و همه چیز را خراب می کند؟
در این داستان، جهان مکانی جادویی است که ویران شده است زیرا آدم و حوا از فرمان خدا سرپییچی کردند، سیب ممنوعه را خوردن و به همین دلیل به این دنیا تبعید شده اند. نافرمانی، حرص و آز و حسادت ودشمنی ریشه در شرارات دارد. این اعمال شروع هر پایان زرج آوری است. اگر ما سعی کنیم مانند روانکاوان به این موضوع بنگریم- یک قضاوت اخلاقی از این داستان بگیریم ( درستی در برابر اشتباه، خوبی در برابر بدی) و فقط سعی کنیم جریان واقعی این داستان را درک کنیم، اینکه چرا به این داستان اعتقاد داریم؟. تعجب نکنید یک نفس عمیق بکشید و ذهن خود را باز کنید. شاید با یک رویکرد جدید بتوانیم به بینش و درک جدیدی ازاین داستان برسیم.
اگر با این دید نگاه کنیم که این داستان تلاش می کند تا انسان های عادی، پیچیدگی های زندگی را درک کنند، پیچیدگی های که باعث درد و رنج آنها می شود. خیلی سخت است که ما این درد رنج را بپذیریم، ما همیشه در حال مبارزه با آن هستیم. دوست داریم زندگیمان کامل باشد، و هیچ درد و رنجی، بیماری و مرگی در آن وجود نداشته باشد. پس فکر می کنیم یک مکان کاملی وجود دارد- مانند باغ عدن- و ما سعی می کنیم راه های طولانی را پشت سر بگذاریم تا به این مکان برسیم، یعنی وارد بهشت شویم. و از آنچه که در بین راه اتفاق می افتند اطمینان نداریم و از آن غافل می شویم. من فکر می کنم بودایی ها در این نوع تفکر ، مزیت هایی دارند. آنها در ابتدا این رنج را به عنوان بخشی از زندگی می پذیرند، سوال آنها این نیست که چرا این رنج ها به ما داده شده است. آنها این سوال را در ذهن دارند که چگونه سعی کنیم با این درد و رنج به تکامل و پیشرفت برسیم تا این زندگی که کامل نیست را بهبود ببخشیم. آنها زندگی را مانند یک فرصت می دانند که باید آن را غنیمت بدارند.
همه ما بیشتر از آنچه که باید، درد و رنج می کشیم. زیرا بااین دیدگاه زندگی را آغاز کرده ایم که همه چیز باید کامل و بی نقص باشد. با توجه به این تصورات، ما تحت تاثیر این احساسات عذاب می کشیم و به این معتقدیم که در این میان مهم نیست که چقدر تلاش می کنیم، کاری از دست ما بر نمی آید، در واقع دید ما به زندگی یک دید نا امیدانه است که باید تغییر کند.
این دیدگاه بسیار اهمیت دارد. من این داستان را از یکی از مربیان شنیده ام، و آن را به بیمارانم می گویم. یک روز ، دخترکی یک اسب کوچک برای تولدش هدیه گرفت، اولین عکس العمل او این گونه بود:” اوه خدای من، چقدر وحشتناک. چه کسی می خواهد خرابکاری های او را تمیز کند؟”. و دختر دیگری که خرابکاری یک اسب کوچک را دید، اینگونه پاسخ داد:” وای خدای من. چقدر شگفت انگیز است،اسب کوچولو کجاست؟”
زمانی که بدی ها را با خوبی ها ببینیم و این دو را در کنار هم پذیرا بشیم زندگی ما رشد خواهد کرد. بدون این دو نمی توانیم انسان باشیم، پیشرفت کنیم و مورد عشق و محبت قرار بگیریم و یا کسی را دوست داشته باشیم. من معتقدم یک طراحی عاقلانه در این دنیا وجود دارد. هر فرازی یک نشیبی دارد، هر خوبی یک بدی، فاصله عشق و نفرت یک تار مو است، ما بدون خودخواهی نمی توانیم بخشنده باشیم، بدون اینکه حق انتخاب داشته باشیم نمی توانیم پیرو و فرمان بردار باشیم. زندگی پر از مفهوم و معناست، چون این ابعاد و ویژگی ها، این استقلالی که در ذهن ماست، حق انتخاب را به ما می دهد تا چالش هارا پشت سر بگذاریم. در حالی که برای رسیدن به کمال مبارزه می کنیم، به صورت غیر ارادی و نهان این نقص ها را ستایش می کنیم. همانطور که خواننده معروف Kenny Chesney می گوید:” همه دوست دارند به بهشت بروند، بال های خود را باز می کنند و پرواز می کنند، همه دوست دارند به بهشت بروند ولی هیچ کس از بودن خود در این دنیا، از حال کنونی خود لذت نمی برد”.
این درخت سیب وسوسه کننده در باغ عدن سنبلی برای یک سیب آبدار به نام زندگی است. ما باید در مورد تمام آزادی هایی که به ما داده می شود احتیاط کنیم، زیرا این بی توجهی ممکن است حرص و طمع و حسادت و دشمنی به بار بیاورد که بسیار مخرب است. اما اگر به صورت عاقلانه و دوستانه از آن استفاده کنیم، آزادی انتخاب می تواند زمینه ساز زندگی شود که به وسیله آن می توانیم از زندگی کنونی و حال خود لذت ببریم.

دیدگاهی بگذارید