ما خوب هستم یا بد؟ یا ترکیبی از هردو آن؟

ما خوب هستم یا بد؟ یا ترکیبی از هردو آن؟

ما خوب هستم یا بد؟ یا ترکیبی از هردو آن؟ 320 213

افراد زیادی آخرین مطلب وبلاگم را تحت عنوان ” ما در هنگام تولد مانند لوح سفید و نانوشته نیستیم” مطالعه کردند و در زیر پست درباره اینکه آیا انسان در شروع زندگی، ظرفیتی نامحدود و بی حد و حصر از خوبی دارد یا خیر، باهم به بحث و گفتگو پرداختند. در حالی که اذعان کردیم که انسان ها با یکسری نقاط قوت و ضعف در زمینه های مختلفی، به دنیا می آیند، آیا صفتِ “خوبی” نیز یکی از این ویژگی هاست؟ ایا ما هنگامی که با دیگران خوب رفتار می کنیم، مانند یک لوح سفید و نانوشته هستیم؟ یکی از ویژگی های مهم یک روانکاو این است که افراد را با دید عمیق و صمیمی ببیند، جزئیات زندگیشان، افکار و احساساتشان، موفقیت و شکست هایشان را درک کند، من نیز به عنوان یک روانکاو دوست دارم از تجربیات بیمارانم مطلع شوم و در این میان شاهد برخی جنبه های انسانی شگفت انگیز وگاه گیج کننده بودم. افرادی زیادی در دنیا وجود دارند( که برخی از آنها را می شناسیم و برخی دیگر را نه) که دوران کودکی بدی را پشت سر گذاشته اند – پر از سوء استفاده، غفلت، فقر و سردرگمی – اما ظاهرا این افراد قوی تر و توانمند تر شده اند و زندگی خوبی برای خود ساخته اند. با توجه به ساختار ذهنی¬شان، آنها به دنبال یافتن چیزهایی هستند که زندگیشان را بهتر می کند تا حداکثر استفاده از آن را داشته باشند. درصورتی که همیشه با بدی ها سروکار دارند اما این مسئله باعث نشده است که شکست بخورند. با وجود بدترین اتفاق ها، این افراد لیموهای زندگی خود را به لیمونات تبدیل کرده¬اند (اصطلاحی به این معنی که از فرصت هایی که در دست دارند حداکثر استفاده را داشته اند). اما افراد دیگری در جهان وجود دارند که ممکن است شما آنها را بشناسید، این افراد شروعی خوبی در زندگی داشتند، در محیطی رشد کردند که از آنها مراقبت و حمایت شده است، و فرصت هایی در اختیار آنها قرار داده شده است، اما انها از این فرصت ها به خوبی استفاده نکردند، و با توجه به ساختار ذهنی-شان، به دنبال بدی ها بودند و زندگیشان را بر مبنا آن ساخته اند. در بهترین حالت، ما نمی توانیم خوبی ها را درک کنیم و از آنها استفاده کنیم و در بدترین حالت آنها را نابود می کنیم. البته دسته بندی¬هایِ دیگری بین این دو دیدگاه افراطی وجود دارد. در واقع اکثریت ما انسان ها بین این دو حالت هستیم. در ابتدا زندگی خود موقعیت متعادلی بین خوبی و بدی، داشتیم، درست مثلِ ترکیبی از خلق و خوی های بد وخوب. اما این مطالعات نشان می دهد که ما به صورت یک انسان بی گناه متولد نمی شویم. در واقع ما در هنگام تولد مانند لوح سفید و نانوشته نیستیم، حتی اگر ظرفیت زیادی برای خوبی ها در وجودمان باشد، این یک حقیقت است که همه ما انسان ها ظرفیت های مخربی داریم، و ممکن است درهنگام انجام کارهای خوب، حس ناخوشایندی به ما دست بدهد. حتی خوش بینانه ترین افراد نیز، تلاش می کنند که از زندگیشان به بهترین نحو استفاده کنند و تنها خودشان از آن بهره ببرند. گاهی اوقات زندگی بیشتر از آنکه کمک کند، به ما صدمه می زند. از اینکه همیشه در رنج و سختی باشیم تعجب می کنیم. این ذهنیت بسیار مخرب است، شکایت و نارضایتی بیشتر و بیشتر می شود، و انسان با تکیه بر این دلایل، به صورت خودخواهانه، حریص تر رفتار می کند و بخشش و گذشت و مهربانی در زندگی را فراموش می کند، در همه ما انگیزه های خبیث بودن، جنگ و جدال؛ تنبه و تخریب کردن و حس انقام وجود دارد. اما من فکر می کنم همانطور که همه ما انسان ظرفیت های بدی داریم، یکسری پتاسیل های خوب بودن نیز در وجودمان هست، و این به عنوان یک امید به نژاد بشر است. همه¬ی ما در کنار ظرفیت های مخرب، ظرفیت های سازنده¬ای نیز داریم – توانایی خوب بودن و عشق ورزیدن، مراقبت و توجه به اطرافیان،کمک به آنها و التیام دادن در هنگام درد و سختی.
راه افزایش کیفیت زندگی یک انسان این است که تمایلاتش را به سمت خوب بودن سوق دهد. که این کار تاثیری بسیار زیادی بر شخصیت فرد دارد در حوزه روان درمانی، می توانیم بگوییم که هدف روانکاوی تقویت توانایی های سازنده انسان است تا آنها به طور موثری بتوانند ویژگی های مخرب خود را کنترل و مدیریت کنند. در عین حال شناسایی این توانایی های مخرب بسیار ضروری است. تنها زمانی که ما تواضع و بخشش داشته باشیم و به اشتباهات خود اعتراف کنیم،می توان بین عشق و نفرت ارتباط برقرار کنیم و این تنها راه برای ترمیم و التیام روابط آسیب دیده است. یکی از وظایف اصلی روانشناختی این است که در کنار ویژگی های بدی که داریم، خوب باشم – نسبت به خودمان و در حالت کلی تر نسبت به همه – و سعی کنیم که با تعادل در زندگی، رشد کنیم و خوبی ها ما را در این راه هدایت می کنند.

Jennifer Kunst

دیدگاهی بگذارید