ما در هنگام تولد مانند لوح سفید و نانوشته نیستیم

ما در هنگام تولد مانند لوح سفید و نانوشته نیستیم

ما در هنگام تولد مانند لوح سفید و نانوشته نیستیم 320 213 ارمغان رشد

ما در هنگام تولد مانند لوح سفید و نانوشته نیستیم
همه ما به این جمله اعتقاد داریم که کودکان معصوم و بی گناه هستند،و فلسفه لاک(Locke’s philosophy) را مبنی بر اینکه بچه ها هنگام تولد مانند لوح سفید و نانوشته هستند، به نوعی پذیرفته ایم. در مقابل خطرات دنیا از آنها مراقبت می کنیم و به آنها زندگی بی نظیر و بدون دردسری خواهیم بخشید. اما این تمام حقیقت نیست.
در مطلب قبلی ام (Insight: Understanding What Makes Us Tick) ، در این مورد صحبت کردیم که همه ما انسان ها با یک سیستم از قبل برنامه ریزی شده به دنیامی آییم، در واقع نوعی خاصی از خلق و خوی که در هر شخص متفاوت است، این خلق و خوی به عنوان یک فیلتر، بر نگرش های شخصی ما از خودمان و محیط اطرافمان تاثیر می گذارد، اینکه تجربیاتمان را چگونه تحلیل می کنیم، چه احساسی درباره ی آنها داریم،ودر نهایت چه رفتاری دربرابر آنها از خودمان بروز می دهیم. از آنجا که خلق و خوی یک عنصر ژنیتیکی عظیم هست، پس در واقع همه ما موجودات بیولوژیکی هستیم. برخی از ما نسبت به بقیه تهاجمی تر هستیم، و برخی دیگر خجالتی. هر کدام از ما به صورت متفاوتی در قالب یک فرد باهوش، هنرمند، ورزشکار، موزیسین، یک فرد حساس و یا خوشبین، انعطاف پذیر ، احساسی و یا ارتباطی ظهور می کنیم. می توانید از افرادی که با نوزادان سرکار داند بپرسید، آنها شخصیت غالب کودک را در همان ساله های ابتدایی زندگی درک می کنند. ملانی کلین(Melanie Klein) نیز به این مطلب اشاره کرده است. داستان یعقوب و عیسو از کتاب مقدس را به خاطر دارید؟ که در آن یعقوب برادری داشت که از او 1دقیقه بزرگتر بود( به نام عیسو) و مقام نبوت به او می رسید، یعقوب در ازای غذا، حق نخست زادگی عیسو را از اوگرفت. بعدها نشانه هایی از رقابت در بین این دو برادر به وجود آمد که منجر به خیانت شد. شاید شما فکر کنید که این ها داستانی بیش نیست، با این مدارک و شواهد بسیاری در این باره وجود دارد. آلساندرا پیونتلی (Alessandra Piontelli)، مطالعات زیادی در مورد اولتراسوند دوقولوها در رحم انجام داد. متوجه شد که دوقولوها در رحم با یکدیگر در ارتباط هستند، در صورتی که این ارتباط در رحم به صورت سازنده باشد، بعد از تولد نیز ادامه دار خواهد بود. پایه ها و اصول شخصیتی خیلی زودتر از آنچه که فکر کنید در کنار هم تشکیل شده اند. باید امیدوار باشیم که بتوانیم به این جذابیتها و شگفتی ها دست پیدا کنیم. اما ممکن است این مطلب برای شما خوشایند نباشد که ما برای ساختن ابعاد شخصیتی خود محدودیت هایی داریم. شاید شما این برداشت را کنید که ما از نظر یبولوژیکی ثابت هستیم و تغییر نمی کنیم، در این صورت آزادی ما کجاست؟ والدین چگونه در زندگی فرزندان خود نقش دارند؟ معلمان ها چطور؟یا درمانگرا؟؟
بسیار خوب، من پیشنهاداتی برای شما دارم. خبر خوب این است که روح و روان ما انعطاف پذیر است، در واقع، خلق و خوی ابتدایی ما تحت تاثیر محیطی که در آن زندگی می کنیم، توجهاتی که به ما می شود، سرمایه های که ایجاد می کنیم، و کارهایی که انجام می دهیم، و تجربیاتمان، قرار می گیرد. مانند هوش و استعداد. ما در بدوتولدمان استعدادهای نهفته ای داریم، اگر آنها را کشف کنیم و حداکثر بهره برداری از آنها را داشته باشیم، در واقع آنها را توسعه داده ایم. اما اگر آنها را دست کم بگیریم، هوش خود را به پایین ترین سطح خود تنزل داده ایم در واقع این تفاوت در نوع زندگی مان است، اما این بدان معنا نیست که همه ما می توانیم نابغه باشیم، ما فقط می توانیم با مواد خام و اولیه که به ما داده شده است پیشرفت کنیم. یعنی ما با محدودیت هایی که داریم آزادانه و مختار رفتار می کنیم. خبر خوب دیگر درباره پرورش روح و روان این است که ما با استفاده از محدودیت هایمان، می توانیم تفاوتی در موفقیت ها، شادی ها و رضایتمان از زندگی ایجاد کنیم. همانطور که به بیمارانم می گویم روانکاو موفق کسی است که، توانایی به تصویر کشیدن واقعیات، پایداری درونی و تحول بیرونی دارد، اما در حالی که همچنان همان فرد سابق است. امیدوارم شما به بهترین شکلی که می توانید زندگی کنید، اما همان فرد سابق بمانید. اندکی بیشتر بیاندیشید، یک درخت پرتقال فقط می توانند میوه پرتقال تولید کند، نه سیب. اما با تغییر در شرایط این درخت میوه خوشمزه تر آبدارتری را پرورش می دهد. تغییرات کوچک، مثبت و دائمی ، دید ما را نسبت به تجربیاتمان تغییر می دهد، احساساتمان را مدیریت می کند، ما بر مبنای انتخاب هایی که انجام می دهیم ، بهترین حالت از زندگی¬مان را تجربه می کنیم.
Jennifer Kunst