دانش روانکاوی: علت رفتار افراد و یا انگیزه آنها از کارهایشان چیست؟

دانش روانکاوی: علت رفتار افراد و یا انگیزه آنها از کارهایشان چیست؟

دانش روانکاوی: علت رفتار افراد و یا انگیزه آنها از کارهایشان چیست؟ 1078 516 ارمغان رشد

از نظر انیشتن دیوانگی یعنی : انجام یک کار مشابه بارها و بارها و انتظار نتایجِ متفاوت داشتن از آن. با توجه به این تعریف اکثر ما گاهی اوقات دیوانه می شویم. اما چطور می شود که حتی افراد باهوش به وضوح، یک کار را به کرار انجام می دهند؟ چرا ما کارهایی که می¬دانیم نباید انجام بدهیم، انجام می دهیم و چرا کارهایی که می دانیم به موفقیت نمیرسد را تکرار می کنیم؟
پاسخ ساده است، ذهن ناخوداگاه ما بر روی اعمال ما تاثیر می گذارد. درک ویژگی های ذهن ناخوادگاه به عنوان کلیدی برای ایجاد تغییر در رفتارهای گذشته است. ما تا زمانی که مسئله ای را درک نکنیم نمی توانیم آن را انجام دهیم، این مبنای نظریه های روانکاوی است که باعث میشود علم و بینش ما منجر به تغییرات شود. ما در ابتدا باید بفهمیم چه چیزهای هایی در ما انگیزه ایجاد می کند تا آن اعمال را انجام دهیم.
یکی از نظریه های روانکاوی بیان می کند که ذهن ما مثل کوه یخ است، بسیاری از عواملی که ما را نگران می کنند و یا باعث انگیزش ما می شوند، در سطح زیرین ذهن و یا همان ناخودآگاه قرار دارند – ما را به عقب می کشند یا به سمت جلو هُل می دهند- . با استفاده از دانش و درکی که داریم کارمان را به درستی انجام می دهیم – که این درواقع نُک قله یخی است، یعنی ذهن آگاه ما. اما نیروی قدرتمندی که در سطح زیرین وجود دارد ذهن ناخودآگاه ما است. روانکاوی یکی از پیشرفته ترین روش ها برای دسترسی و درک ذهن ناخودآگاه است، بنابراین فرصتی به ما می دهد که بر آن تاثیر بگذاریم تا عملکردش بهتر شود.
ملانی کلین (Melanie Klein) روانکاوی است که به توسعه ایده های زیگموند فروید در لندن پرداخت و معتقد بود از همان دوران کودکی ذهن ناخوداگاه بر زندگی ما تاثیر می گذارد. هریک از ما به دنیای از قبل برنامه ریزی شده قدم می گذارد تا زندگی را از راه مطمئنی تجربه کند. برخی از ما نسبت به دیگران حساس تر می شویم، بعضی خجالتی هستیم، برخی برونگرا و برخی درونگرا می شویم. بعضی از ما، بیشتر تمایل به پرخاشگری داریم، برخی نیز با تعارض و اضطراب زندگی می کنیم. بعضی از ما بر روی هوش و عقل خود تمرکز می کنیم ومنطقی هستیم، و برخی بر اساس احساس تصمیم میگیریم. این ویژگی هایی که به عنوان خلق و خوی ما شناخته می شوند درواقع بخش طبیعی از طبیعت ما انسان هاست که شخصیت ما را تشکیل می دهند. اگر تجربه نگهداری از نوزادان را دارید، حرف من را بهتر متوجه خواهید شد. هریک از ما با انتظاراتی وارد دنیا می شویم، اینکه دنیا چطوربا ما رفتار خواهد کرد،و ما چگونه به آن پاسخ می دهیم به مرور مشخص می شود. تجربیات اولیه زندگی بسیار مهم است و ممکن است این تصورات را تایید کنند و یا به چالش بکشانند. تجربه داشتن یک محیط خانوادگی گرم می تواند خلق و خوی خشن مارا رام ¬کند و زندگی در محیط خانوادگی خصومت آمیز، ذاتِ خشن ما را تشدید می کند. محیط خشونت آمیز، عزم و انعطاف پذیری افراد خوشبین را کاهش می دهد، و محیط حمایتی و چالش برانگیز، موفقیت های بزرگتری در زندگی به ارمغان می¬آورد. در واقع ما ترکیب سخت افزاری و نرم افزاری از محیط اطرافمان هستیم.
قدرت ناخودآگاه ما در ماه های اول زندگی، تمایل دارد این الگوها را تکرار کند. این تجربیات درونی و برونی را بارها از سر می گذرانیم، اما اغلب آنها را درک نمی کنیم . روانکاوان به ما کمک می کنند تا عملکرد ذهن ناخودآگاه خود را بشناسیم – به طور مثال اینکه چرا فلان کار را انجام داده ایم –به این ترتیب درباره نقاط قوت، ضعف، نقاط کور و آسیب پذیر خود بیشتر و بیشتر اطلاعات کسب می کنیم. با شناختن اینکه چه چیزی ما را وادار به انجام کارها می کند، ناخوداگاه ما وارد قسمت خوداگاه مغزمان می شود، فقط در این صورت است که انتخاب هایمان متفاوت می شود وتغییرات پایدارتری ایجاد می کنیم. بر اساس نظریه فروید که می گوید، اید(Id) یا همان بخش حیوانی شما که همیشه به دنبال لذت است هرکجا باشد، شاید ایگو(Ego) یعنی همان چیزی که ما در زندگی می‌خوایم و به آن نمیرسیم و تمایلات اید(Id) را سرکوب می‌کند، نیز در همان جا خواهد بود. حالت امروزی این نظریه این است ناخوداگاه و خوداگاه در ارتباط هستند و هرجا که ناخودآگاه ما آنجا باشد،خودآگاه ما نیز همان جا خواهد بود. همه ما رازهایی داریم که حتی از خودمان پنهان می کنیم. دانش روانکاوی این اسرار را آشکار می کند. به عبارتی تغییر با درک خودمان آغاز می شود، اما این دانش و درک به تنهایی کافی نیست، اما اولین و مهم ترین قدم در جهت تغییر ماست.

Jennifer Kunst