چرخه خشونت از فرد به دنیا

چرخه خشونت از فرد به دنیا

چرخه خشونت از فرد به دنیا 320 213 ارمغان رشد

 

((صلح غیاب جنگ نیست، یک فضیلت است، یک حالت ذهنی، استعدای برای خیرخواهی، اطمینان، عدالت))

باروخ اسپینوزا

 

خشونت به همه حوزه‌های جامعه نفوذ می‌کند و خود را به شکل مجموعه‌های نظامی-صنعتی، نظام زندان، نیروی پلیس، نزاع مدنی، و ساختارهایی که ثروت و منابع را به دست گروهی از مردم می‌سپارد نشان می‌دهد. محصول یک فرایند طولانی و قابل پیش‌بینی زمانی به ثمر می‌نشیند که خشونت خودش را به شکل جنگ یا خشونت فردی نشان می‌دهد.

 

به همین خاطر است که انتخاب یک رهبر خطرناک یک اتفاق تکی نه، که بازتابی از روان‌شناسی جامعه‌، بخشی از پارادایم خشونت و یا پذیرش آن به عنوان راه‌حل است که به آن تن می‌دهیم. در نتیجه، در چرخه‌ای گیر می‌افتیم که به خشونت از پیش موجود، خشونت بیشتری می‌افزاید و راه‌حل‌های دیگر را غیر قابل تصور می‌کند.

 

به عنوان یک قانون، برخورد با خشونت با خشونت تنها آن را افزایش می‌دهد؛ با این حال، به نظر می‌رسد که ما در رهایی از این چرخه ناتوانیم. جدا از دنیایی که بعد از ((۲ جنگ برای پایان همه جنگ‌ها) به دنبال صلح و لذت بردن از صلح‌آمیزترین دوره زمانی بود، خشونت هرروزه در زندگی ما خودش را نشان می‌دهد. انواع جدیدی از جنگ‌های مدنی، تروریسم، سرکوبی، و نسل‌کشی برخاسته‌اند و بسیاری از کشورها مانند آمریکا راه‌حل این خشونت‌ها را انتخاب و حمایت از رهبری دانسته‌اند که طرفدار خشونت و جنگ است.

 

مثال بارز اینکه خشونت، خشونت بیشتری را طلب می‌کند، حمله نظامی آمریکا به افغانستان در سال ۲۰۰۱ و حمله نظامی آمریکا و بریتانیا به عراق در سال ۲۰۰۳ است. در افغانستان، به جای تعدیل گروه‌های رادیکال، رویکردی نظامی-محور منجر به حمله‌های متقابلی شده که تعارض‌های موجود را تنها بدتر کرده و به شکلی در آورده که تا به امروز حل کردن‌شان دشوار است. از زمان حمله آمریکا به عراق، دنیا افزایش ناگهانی حمله‌های تروریستی را تجربه کرده است. حمله و بمباران کردن با هدف ((دموکراسی)) زمینه‌های حاصل‌خیزی را برای برخاستن گروه‌های نظامی، افزایش تروریسم، و ساختارهای دولتی لغزنده‌ای فراهم کرده و امکان دموکراسی را کاهش داده است. زندگی سخت و آوارگی ساکنین کشورهای مورد حمله سبب نفرت‌پراکنی و گردهمآیی گروه‌های افراطی شده است.

 

احتمال تجربه بیشتر خشونت در کشورهای جنگ‌زده بسیار بالاست. این همان چیزی است که آن را ((تله تعارض)) می‌نامیم. دیده‌ایم که گروه‌های نظامی مانند ال‌قاعده اقدامات تلافی‌جویانه‌ای را بر علیه آمریکا و بریتانیا انجام داده‌اند. حمله‌هایی نظیر بمب‌گذاری در لندن که منجر به کشته شدن ۵۲ نفر شد، و بریدن سر خبرنگاران غربی در عراق نتیجه تشکیل گروه‌هایی بوده که خودشان را ((جهادگران)) می‌نامند. عاملان بمب‌گذاری ماراتون بوستون علت کار خودشان را انتقام از جنگ‌های آمریکا در افغانستان و عراق بیان کردند.

 

مطالعات دولتی خیره‌کننده بوده‌اند. در مقایسه با میانگین کمی بیشتر از ۲۸ حمله تروریستی در سال قبل از حمله آمریکا به عراق، افزایش مداومی را به تقریبا ۱۲۰۰۰ حمله، و بیش از ۲۸۰۰۰ مرگ و ۳۵۰۰۰ مجروح در سال شاهد هستیم. بی‌شک، جنگ بر علیه تروریست، به سوختی جهانی برای ترور کردن تبدیل شده است.

 

چرخه خشونت خودش را در زندگی فرد هم نشان می‌دهد. تجارب کودکی بر روی اعمال خشونت در ادامه زندگی تاثیر می‌گذارند و محیط‌های سوءاستفاده‌گر تحول بهنجار را متوقف کرده و زمینه تحول شخصیت‌های مستعد خشونت را فراهم می‌کنند. تجربه سوءاستفاده در دوران کودکی منجر به خودکشی یا اقدام برای خودکشی، و همین‌طور سوءاستفاده از دیگران و خشونت علیه آنها می‌شود. همچنین، تجارب اجتماعی از بدرفتاری، نظیر تبعیض نژادی، رفتار خشونت‌آمیز را پیش‌بینی می‌کنند. جنگ‌ها تنها سربازان میدان نبرد را تهدید نمی‌کنند، بلکه تجربه تحولی کودکان شهرها و روستاها را هم تحت تاثیر قرار می‌دهند.

 

گرایش‌ها و باورها در ارتباط با خشونت تعیین‌کننده استفاده اجتماعی و فرهنگی از خشونت برای حل تعارض‌ها در هر سطحی هستند. زمانی که کودکان رفتار خشونت‌آمیز بزرگ‌سالان را، بخصوص در فرهنگی که خشونت را می‌پذیرد می‌بینند، از آن‌ها تقلید کرده و از خشونت برای به دست آوردن نتایج دلخواه و پاداش استفاده می‌کنند. خشونت و نابودی به عنوان راه‌هایی برای خالی شدن از درماندگی، ناامیدی، و شرم از فقدان آموزش و استخدام به شکل تروری شکوه‌مند دیده می‌شوند.

 

زمانی که فرد خشونت را به عامل نیاز بیشتر به خشونت برای دفاع یا محافظت می‌بیند، چرخه خشونت به جریان افتاده و گریبان قربانیان بیشتری را می‌گیرد. مفهوم جنگ مسلحانه هم به همین شکل است. شکی نیست که قرن گذشته بیشتر از هر قرن دیگری کشته داد و اختلاف نظرها به جنگ‌های بزرگ و سپس به جنگ‌های جهانی تبدیل شد. در هر مقطع از جنگ، گروه‌های بیشتری با این باور وارد شدند که بر دشمن غلبه کرده و چرخه خشونت را پایان می‌دهند. در همین زمینه بود که برای اولین بار بمب‌های اتمی، با نیتی که در ابتدا بشردوستانه به نظر می‌رسید ظاهر شدند اما به جنگ پایان ندادند.

 

به هر شکل، جنگ‌های هسته‌ای و تخریب محیط زیست، نمایانگر سائق ما برای خودکشی دسته‌جمعی و در نتیجه نوعی از خشونت علیه خودمان است. تمایل به خشونت، و کاهش بینش یا توانایی‌مان در دیدن آن در شکل مشکل، زنگ خطری است که متخصصین سلامت روان می‌توانند مدنظر قرار دهند. انتخاب و حمایت از رهبری خطرناک می‌تواند بقای خودمان را به شدت به خطر بیاندازد.