یک ازدواج موفق در واقع یک روانکاوی خوب است

ازدواج موفق

یک ازدواج موفق در واقع یک روانکاوی خوب است

یک ازدواج موفق در واقع یک روانکاوی خوب است 700 438

یک ازدواج خوب از روانکاوی بهتر است.
ازدواج و روانکاوی از جهاتی مشابه یکدیگر هستند.

در فرهنگ ما، ازدواج یکی از رایج ترین روش های روانکاوی است. همه ی ما باور داریم که ازدواج زندگی ما را تغییر می دهد و باعث می شود تا احساس بهتری نسبت به خودمان داشته باشیم. این شخص خاصی که وارد زندگی مان می کنیم، در زمانی که احساس ضعیف بودن داریم باعث می شود تا قوی باشیم، هنگامی که احساس خالی بودن می کنیم، ما را پر می کند، و در هنگام تنهایی به ما حس بهتری می دهد. این یک پیوند جادویی است، پیوندی که قدرت تغییر حقیقت را دارد.
یک ازدواج عاشقانه می تواند زخم های عاطفی کهنه را بهتر از یک درمان خوب التیام ببخشد. در بهترین شرایط روانکاوی یک رابطه ی گرم به وجود می آید و بیمار احساس می کند که احساساتش درک می شود و از این طریق می تواند با خودش روبه رو شود. زمانی که ما صادقانه با احساساتمان رو به رو می شویم، طوری که زخم های کهنه مان التیام می یابند، خودمان را همانطور که هستیم می پذیریم. این جوهره ی وجودی درمانگران است. بهترین درمانگران با درجه و گواهی نامه ی کاری شان شناخته نمی شوند، بلکه توانایی اینکه بیمار را با گشاده رویی و احساس بپذیرند و او را قضاوت نکنند میزان اعتبار آن ها را مشخص می کند. درمانگران این ویژگی ها را در دانشگاه آموزش نمی بینند، بلکه آن ها را از انتخاب های آگاهانه و تجارب زندگی به دست می آورند.
اگرچه ازدواج به این نیاز ندارد که همانند یک روانکاو رفتارکنید ولی به این احتیاج دارد که زوجین ویژگی های شخصی یک درمانگر خوب را در خود پرورش دهند. در حالی که تعداد کمی از ما با این ویژگی های پرورش یافته، وارد یک رابطه می شویم، ازدواج زمینه ای برای ما فراهم می کند که به وسیله ی آن می توانیم این توانایی ها را تقویت کنیم.
خوشبختانه همه ی ما یک محرک داخلی و ذاتی داریم که ما را به سمت تکامل سوق می دهد. بنابراین زمانی که به شخص دیگری نزدیک می شویم و تفاوت های بینتان به تدریج پدیدار می شود، می توانید دلیل اینکه چرا رابطه تان به یک آتش سوزناک تبدیل شده است را متوجه شوید. شدت احساساتمان از زخم های اصلی و مشکلات عمیق زندگی مان ناشی می شود. یکی از مسائلی که در رابطه های صمیمی پیش می آید این است که مشکلات و کمبودهایی که در خانواده داشته ایم، در رابطه مان پدیدار می شوند. در روند رشد صمیمیت و اعتماد ما در رابطه، محرکی در ما وجود دارد که باعث می شود خود حقیقی مان و آنچه که واقعا هستیم را در رابطه نشان دهیم، بنابراین به تدریج می توانیم از خاطرات و احساساتی که از گذشته تا به حال ما را آزار می دادند، رها شویم.
مواجهه با کمبودهای گذشته یک چالش است که مستلزم شجاعت و کار کردن بر روی بخش هایی از وجودمان است. ممکن است پی بردن به این موضوع که دید ما به موضوعات با دید شریک زندگی مان متفاوت است، ترسناک باشد. و یا دیدی که ما با آن ، همسرمان را می بینیم، با دیدی که آن ها خودشان را می بینند متفاوت باشد. این موضوع که پدیدار شدن خود جدیدمان ممکن است دید ما را نسبت به خودمان به خطر بیاندازد، می تواند استرس زا باشد. تمام این تغییرات ناراحت کننده هستند و باعث ایجاد ترس می شوند، که این خود می تواند در صدم ثانیه باعث ایجاد دعوا و بحث شود.
زمانی که آنقدر آرام شدیم که بتوانیم به آنچه که در حال رخ دادن است، عمیق تر نگاه کنیم، اغلب پی می بریم که دردهای کهنه ی حل نشده که از سال های پیش همراه ما هستند، بار دیگر پدیدار شده اند تا در نهایت درمان شوند. یک انتخاب این است این احساسات را سرکوب کنیم و در یک رابطه ای که ریسک نمی خواهد بمانیم و قابل پیش بینی بودن و امنیت را انتخاب کنیم. یک انتخاب دیگر این است که یک رابطه ی پر انرژی و روبه رشد را شروع کنیم.
زمانی که متوجه مشکلاتی که باید در ما برطرف شوند و سال هاست ما را آزار می دهند،می شویم، سوالاتی در ذهنمان ایجاد می شود : زخم های بزرگ من که باید سعی کنم تا به کمک شریک زندگی ام آن ها را حل کنم کدام ها هستند؟ درگیری های درونی ام که خودشان را به صورت بحث و دعوا در میان من و شریک زندگی ام نشان می دهند، کدام ها هستند؟ چه شخصیتی از گذشته ام را به همسرم نشان داده ام؟ برای فراموش کردن و رها کردنش به چه چیزی نیاز دارم؟ بعد از این گردش سوالات می توانیم مشکلات قدیمی مان را حل کنیم.
زمانی که برای این پروسه آماده می شویم، آسیب پذیر می شویم و با رها کردن حال تدافعی و محافظه کارانه ی خود، در مورد ترس و ناامیدی هایمان که باید برای برطرف کردنشان سعی کنیم، چیزهایی یاد می گیریم. خاطرات دردناک دوران کودکی و موانعی که باعث می شدند تا ما خود حقیقی مان را نپذیریم ممکن است یک به یک پدیدار شوند. و شاید آن ها ما را کنترل می کردند تا برخی از ویژگی های خوبمان را قربانی کنیم. بهتر است تا مشکلات گذشته ی خودمان را در ذهن داشته باشیم تا زمانی که بحث و دعوایی پیش می آید، بدانیم که این ترس های کهنه ی ما هستند که اینگونه بروز می کنند.
با به دست آوردن توانایی برای بحثی بهتر با شریک زندگی تان می توانید به درجه ی بالاتری از درک برسید. زمانی که در این باره آموزش ببینیم و بیاموزیم که چگونه رفتار کنیم، الگوهای رفتاری قدیمی مان جای خودشان را به روش های جدید و پربار می دهند. این الگوهای جدید می توانند یک تاثیر باور نکردنی در زندگی ما داشته باشند. ما می توانیم به صورت واضح در مورد نیازهایمان صحبت کنیم و به کمک همسر خود این راه را طی کنیم، بنابراین هر دوی ما می توانیم به چیزهایی که برای پیشرفت کردن نیاز داریم، برسیم.
زمانی که هر دو زوج تعهدی می دهند که انسان های بهتری باشند، این موضوع کمک می کند تا هر فرد طوری خودش را بپذیرد که هیچگاه در تنهایی قادر به انجام آن نبوده است. اراده ی همسرمان برای اینکه ما را با دیدی احساسی ببیند و ما را همانطور که هستیم بپذیرد باعث می شود تا دست از قضاوت منفی که نسبت به خودمان داریم، برداریم. در طول زمان، می توانیم خودمان را از نگاه آن ها ببینیم و مشاهده کنیم که به خاطر سهل انگاری ها و عیب هایی که داشته ایم ما را بخشیده اند. تنها آن زمان است که می توانیم نقص های خود را بپذیریم.
روابط ما می توانند التیام بخش زخم های کهنه ی ما باشند. این جریان به ما اجازه می دهد تا برای اولین بار در بزرگسالی عشق به خود را تجربه کنیم. ظرفیت ما برای رشد در طول زمان می تواند افزایش بیابد و با تمرین هر دوی ما می توانیم در راه عشق بالغ و کامل شویم. حتی در برخی موارد شاید بتوانیم با دیدی بازتر به همسرمان نیز کمک کنیم تا همین مراحل را طی کند.
در حالی که ازدواج نمی تواند یک جایگزین برای درمان و مشاوره باشد ولی ثابت شده است که می تواند بلوغ را عمیقا ارتقا دهد.

نویسندگان: لیندا و چارلی بلوم
Linda and Charlie Bloom

دیدگاهی بگذارید