اختلال “وسواس فکری عملی” در روانشناسی

اختلال فکری عملی

اختلال “وسواس فکری عملی” در روانشناسی

اختلال “وسواس فکری عملی” در روانشناسی 700 394

روانشناسی در مورد ترس از افکار و احساسات چه می گوید؟

بیایید فرض کنیم شما وسواسی هستید و مدام این فکر به ذهنتان می رسد: “شاید من سرطان دارم.” اما ندارید. شما به پزشک مراجعه کرده ایدو او به شما گفته است که حالتان خوب است. شما به خانه باز می گردید با خود فکر میکنید که شاید پزشک اشتباه کرده است و شاید من سرطان دارم. بعد با خودتان می گویید: “اینکه این فکرها به ذهنم می رسد پس مشخص است که مشکلی در من وجود دارد. باید مطمئن شوم. باید کاری کنم.” پس هر چیزی که در مورد سرطان وجود داشته باشد را در گوگل سرچ می کنید و انتظار دارید که تصویرتان بر روی صفحه بالا بیاید.
افرادی با اختلال فکری عملی افکار مزاحمی دارند که آن ها را اذیت می کند. این افکار می توانند در مورد اشتباه کردن، آسیب به شخص دیگر، آلودگی، تعصبات مذهبی، ترس از خیال و آرزو و یا فقط در مورد مسائلی همچون فکر کردن به اینکه چیزی خطرناک، منفور و یا کثیف است، باشد. زمانی که یک فکر مزاحم به سراغ شما می آید، شما شروع به جستجو به دنبال نمونه های دیگراز این افکار می کنید. ” اوه خدای من، دوباره این فکر به سراغم آمد.” شما خودتان را تماشا می کنید، کاملا خوآگاهانه، و از هر فکر و یا مزاحمت احتمالی که یک ذهن پاک و خوب را منعکس نمی کند، می ترسید. نظریه ی ذهن شما این است که شما تنها باید افکار خاصی داشته باشید. هر چیز دیگری می تواند بد و یا خطرناک باشد.
پس اگر این افکار ناخواسته و مزاحم به سراغ شما بیاید، چه کار می کنید؟ آیا بر سر خودتان فریاد می زنید که کافی است؟ آیا از شخص دیگری هم می پرسید که،” آیا این به نظر سرطان می رسد؟” شاید دعا کنید، بنوشید و یا به پرخوری عصبی دچار شوید و یا شاید فکر کنید و فکر کنید که ” چرا این افکار لعنتی به سراغ من می آیند؟ آیا دیوانه شده ام؟ ”
چگونه به اختلال وسواس فکری رفتاری پی ببریم؟

۱٫ محرک ها: این ها اتفاقات و یا محرک هایی هستند که باعث ایجاد این افکار می شوند. می تواند لمس یک شیء باشد (آلودگی)، ترک کردن خانه (گاز روشن است، درب قفل نیست)، رانندگی در شب (از روی چیزی رد شدم).

۲٫ تصاویر و افکار عجیب: افکار و احساساتی دارید که دوستشان ندارید. “چرا من این افکار خطرناک، مریض، منفور و ناخواسته را دارم؟”

۳٫ ارزیابی منفی افکار: شما احساس می کنید که در شیوه ی تفکرتان مشکلی وجود دارد زیرا باید فقط به چیزهای خوب و احساسات خالص فکر کنید. شما باید های زیادی در مورد روشی که باید فکر کنید و احساس کنید دارید. شما فکر می کنید حالا که این افکار را دارید باید آن ها را رفع کرده و آن ها را کنترل کنید.

۴٫ نظارت بر خود: شما به افکارتان همانند یک شاهین نظارت می کنید. البته از آن جایی که باید در مورد اینکه دنبال چه چیزی می گردید فکر کنید ( من به دنبال آن فکرهای منفور و خطرناک می گردم)، همیشه آن را پیدا می کنید. این موضوع مثل این است که آینه ای در دستتان بگیرید و بگویید: “من به دنبال آینه می گردم.”

۵٫ مطمئن شدن: برای مثال شما فکر می کنید که باید مطمئن باشید که اگر کثیف شدید،. کنترلتان را ازدست میدهید یا خیر.

۶٫ ادغام فکر و عمل: شما فکر کردن را با انجام عمل مقایسه می کنید.” اگر فکر می کنم که باید خشن باشم، پس می شوم “یا یک فکر با یک حقیقت برابر می دانید.” اگر فکر کنم که سرطان دارم، پس می میرم.” فکر، عمل و حقیقت همگی یکی هستند. همه در ذهن شما هستند.

۷٫ سرکوب افکار: شما سعی می کنید تا این افکار را متوقف کنید. به خودتان می گویید: “بهش فکر نکن” این روش جواب می دهد ولی تنها برای سه دقیقه.شکست شما در سرکوب این افکار، منجر به باور می شود.

۸٫ از دست دادن کنترل: شما حالا کنترل را در زندگی تان به کار گرفته اید تا افکار ناخواسته را از زندگی تان پاک کنید. ولی هرچه بیشتر سعی می کنید افکارتان را کنترل کنید، بیشتر کنترل را از دست می دهید. مثل دست و پا زدن در آب و غرق شدن می ماند.

۹٫ وسواس: احتمالا دست هایتان را بیش از اندازه می شویید، می گویید نه، در مسیر مشخصی قدم می زنید، به روش خاصی شست و شو می کنید، همه چیز را بیش از اندازه مرتب می کنید، برمی گردید و چک می کنید، دوباره چک می کنید.

۱۰٫ احساس اشباع شدن دارید: می گویید: “دیگر کافیست، تا جایی که توانستم انجام دادم.”

۱۱٫ اجتناب از محرک ها: شما به خودتان یادآوری می کنید که اگر از این محرک ها دوری کنم، دیگر این افکار به سراغم نمی آیند. پس از لمس اشیاء، رفتن به توالت های عمومی، دست دادن، از افرادی که باعث می شوند تا احساس بدی داشته باشید، دوری می کنید و دوری می کنید. شما از جهان فرار می کنید.

نویسنده: رابرت ال. لیهی
Robert L. Leahy

دیدگاهی بگذارید