ضرورت برقراری یک رابطه خوب بین بیمار و درمانگر

رابطه بیمار با روان درمانگر

ضرورت برقراری یک رابطه خوب بین بیمار و درمانگر

ضرورت برقراری یک رابطه خوب بین بیمار و درمانگر 700 470

زمانی که به درمانگر خود اعتماد ندارید باید این کارها را انجام دهید.
یک رابطه ی خوب بین بیمار و درمانگر برای هر درمانی ضروری است.

چندین سال پیش یک خانم جوان برای درمان به من مراجعه می کرد. زمانی که برای جلسه ی پنجم و یا ششم آمده بود اعلام کرد که دیگر به جلسات درمان ادامه نخواهد داد. از او پرسیدم که چرا می خواهد درمان را قطع کند و او پاسخ داد: “زیرا من ارتباطی حس نمی کنم.” او به من گفت که نتوانسته که آن رابطه ی صمیمی که نیاز داشته است تا با روانکاو خود داشته باشد، در این جلسات به دست بیاورد.
نکته ی عجیب اینجا بود که من دقیقا منظور او را متوجه می شدم.
هنگامی که شما یک روانکاو هستید، زمان هایی وجود دارد که بیمارانی را ملاقات می کنید که حس می کنید کاملا آن ها را درک می کنید. به مشکلشان اهمیت می دهید و مغزتان فورا با نظریه ها واستدلال های گوناگون پر می شود. عمیقا احساس می کنید که می توانید به این اشخاص کمک کنید. البته همه ی بیماران اینگونه نیستند. بیشتر اوقات زمانی که یک بیمار از راه می رسد، روانکاو باید مدتی بر روی بیمار کار کند تا اوضاع را درک کند. ممکن است دو یا سه جلسه زمان ببرد. با گذشت زمان سعی می کنید تا بتوانید با فرد حس همدلی داشته باشید. سخت تلاش می کنید تا چیزی را که آن ها احساس می کنند، احساس کنید و از چشمان آن ها شرایط را بنگرید. آن زمان است که چیزی در درون بیمار نسبت به شما بیدار می شود و شما می توانید یک رابطه ی قوی را آغاز کنید. یک روانکاو خوب با صبر، دلسوزی و به گرمی برای پیشرفت رابطه اش با تمامی بیمارانش تلاش می کند. به این رابطه ی صادقانه اغلب همبستگی درمانی نیز گفته می شود.
همبستگی ای که بدون تردید باشد، یکی از مهمترین جنبه های روان درمانی است. بیشتر مطالعاتی که بر روی نتایج روان درمانی انجام شده است بر سر این موضوع توافق نظر دارند که تعداد این همبستگی های قوی نشانه ی موفقیت یک درمانگر است. بهترین راه برای درک اهمیت همبستگی درمانی این است که از خودتان بپرسید در دوره ی درمان چه احساسی دارید. آیا باور دارید که روانکاو شما حرف های شما را در قلبش نگه می دارد؟ آیا احساس می کنید که عمیقا درک می شوید؟ آیا می توانید با روانکاو خود واقعا صادق باشید، بدون اینکه احساس قضاوت شدن و یا شرم کنید؟ بدون چنین همبستگی ای، هیچ شخصی حاضر نمی شود تا بر روی صندلی درمانگر با یک غریبه در مورد مشکلاتش صحبت کند. هیچ بیماری برای بازگو کردن احساسات دردناکش حس امنیت نخواهد داشت و جلسات روان درمانی بی فایده خواهند بود.
به آن خانم جوان بر گردیم.او شخصی مهربان و خوب بود که مشکلاتش دقیقا با روانکاوی برطرف می شد. او کاملا در مورد نبود ارتباط میان ما درست گفته بود. من هم به این موضوع توجه کرده بودم. چندین جلسه تلاش کردم تا حس همدلی با او ایجاد کنم و مشکلات خانوادگی او را عمیقا درک کنم و یا حتی سعی کردم تا از طریق شوخی بتوانیم با یکدیگر ارتباطی برقرار کنیم. هیچ چیزی خوب پیش نمی رفت. پس برخلاف تلاش های من و ناامیدی من برای ایجاد ارتباط با او در مورد کمبود چیزی در رابطه مان موافقت کردم.
اما آیا آن بیمار باید درمان را تنها برای این دلیل متوقف می کرد؟ شاید نه. مطالعاتی که در زمینه ی همبستگی درمانی انجام شده است نشان می دهد که این همبستگی باید در جلسه ی سوم به اوج خود برسد. اگر بعد از سه جلسه هنوز احساس نمی کنید که با روانکاو خود رابطه ی خوبی برقرار کرده اید، ادامه ندادن تنها کاری نیست که می توانید انجام دهید. باید کارها را خودتان در دست بگیرید. سهم خودتان را برای ایجاد این همبستگی اجرا کنید. بهترین کار رک بودن در مورد احساساتتان در طول دوره ی درمان است. به روانکاو خود بگویید که چه احساسی دارید، حتی اگر باعث شود شما آسیب پذیر شوید. در مورد مواردی که به شما کمک می کند تا بیشتر احساس صمیمیت کنید و برعکس، صحبت کنید. تا جایی که می توانید واضح صحبت کنید که چه زمانی می توانید قدرت همبستگی را احساس کنید و چه زمانی دچار سوء تفاهم می شوید.
بیشتر روانشناسان با این روش ابراز احساسات سریع درروند درمان موافقند. در درمان بیرون ریختن احساساتتان می تواند سرعت ایجاد این همبستگی را افزایش دهد. و اگر این تلاش ها فایده ای نداشت، حداقل می دانید که شما تسلیم نشده اید و همه ی راه ها را امتحان کرده اید. همانطور که در همه ی روابط انسان ها وجود دارد، صحبت در مورد موضوعات دشوار با روانکاوتان یک بخش ضروری برای ایجاد ارتباط متقابل و یک همبستگی قوی است.

نویسنده: لورن سوایرو
Loren Soeiro

دیدگاهی بگذارید