تلاش کنید همیشه صورتی شاد داشته باشید

صورت شاد

تلاش کنید همیشه صورتی شاد داشته باشید

تلاش کنید همیشه صورتی شاد داشته باشید 700 375

ناراحتی، نشانه ی بیماری روحی است.

بسیاری از ما افرادی را می شناسیم که زندگی را همانند یک جشن می بینند، همیشه صورت های شادی دارند و خنده از لب هایشان برداشته نمی شود. آیا این می تواند برای پنهان کردن افسردگی باشد؟
آیا احساس ناراحتی و یا افسردگی آنقدر از لحاظ اجتماعی غیر قابل قبول است که ما مجبور شویم تظاهر به شادی کنیم؟ و یا آیا ممکن است که نیاز به شاد بودن به احساس افسردگی ختم شود؟
مطالعات اخیر انجام شده در دانشگاه ملبورن یافته است که ارزش بالایی که ما به شادی می دهیم، نه تنها با افزایش سطح افسردگی همراه است بلکه ممکن است دارای یک فاکتور نهان نیز باشد.
این فرضیه زمانی آغاز شد که متوجه شدند افسردگی در فرهنگ های شرقی همانند تایوان، کره، ژاپن و چین بسیار کمتر از ایلات متحده ی آمریکا، کانادا، فرانسه و آلمان است. اشاره به این دلیل فرهنگی در این بحران سلامت روانی ، بیان داشته است که داروهای روانگردان و یا روان درمانی به صورت فردی، نمی تواند برای این مشکل پاسخگو باشد. جامعه شناسان می توانند از این موقعیت استفاده کرده و دیدگاه خود را در مورد بیماری های روانی به ثبت برسانند. این دیدگاه پیامی این چنین دارد : جامعه و شرایط اجتماعی را برای این حجم گسترده ی بیماری های روانی باید سرزنش کرد.
دائما به ما یادآوری می شود که شادی شامل تمام چیزها می شود، حتی چهره های خندان بر روی بیلبوردها، تلوزیون، مجله ها و یا اینترنت. تولید کنندگان محصولات خود را با شادی به ما عرضه می کنند. موفقیت در زندگی است که باعث شادی می شود، در غیر این صورت ما بازنده ایم. چیزی نمی گذرد که ناراحتی به یک واکنش قابل قبول در مقابل شکست ها و باخت های اجتناب ناپذیر زندگی مان تبدیل می شود. این نشانه ی بیماری روانی است.
به منظور تایید دلیل اجتماعی، محققین تحقیقی انجام دادند تا میزان احساس مردم را در مورد انتظار دیگران از آن ها برای نشان ندادن احساسات منفی شان همانند افسردگی و اضطراب، اندازه گیری کنند. افرادی که نمره ی بالاتری می گرفتند، روحیه ی بدتری داشتند. زمانی که مردم احساسات منفی و فشار اجتماعی را تجربه می کنند، احساس می کنند که از لحاظ اجتماعی ارتباطشان با جامعه قطع شده است و احساس تنهایی شدیدی می کنند.
اوایل فکر می کردم که فرهنگ های شرقی به طور کلی بیشتر اجتماع محورهستند و نسبت به فرهنگ های غربی خواستار تطابق بیشترند. اگر درست باشد، اجتماع با این نگرش باید بتواند برای اعضایش پشتیبانی اجتماعی فراهم کند.
دوما بدون در نظر گرفتن فرضیه ی دلیل فرهنگی، تعجب می کنم اگر ببینم یک دلیل اصلی روان شناختی که باعث ایجاد افسردگی و اضطراب می شود و در غرب رایج است، در شرق وجود نداشته باشد. اگر این موضوع درست باشد، می تواند مربوط به انعطاف پذیری روان شناختی شود یعنی توانایی بازیابی خودمان بعد از باخت ها و شکست ها. این توانایی می تواند همانند یک فاکتور کمک کننده برای افسردگی به عنوان یک نیاز شخصی برای مواجهه با انتظارات اجتماعی عمل کند.
اطلاعاتی وجود دارد که نشان می دهد، اضطراب، افسردگی و خودکشی به انتظارات اجتماعی مربوط می شوند. همانند “تو باید این کار را انجام دهی.” ، “تو به انجام آن احتیاج داری.” ، “تو باید بقیه را هم انجام دهی.” این باید ها می تواند از دوران کودکی، درون شخص جای بگیرند و درونی شوند.”من باید این را انجام دهم.” ، “من به انجام آن نیاز دارم.” ، “من باید بقیه را نیز انجام دهم.” این فرمان های خودساخته برای ما به عنوان انسان های بالغ ناکارآمد هستند و می توانند باعث ایجاد درگیری های دورنی، افزایش مشکلات روانی و اضطراب و افسردگی شوند.
بر طبق این نوشته، از افرادی با فرهنگ های شرقی انتظار می رود تا عرف جامعه را دنبال کنند بنابراین هر فرد نیاز چندانی ندارد تا انعطاف پذیر باشد و در مواجهه با شکست و باخت و ناامیدی خودش را بازیابی کند. باید بگوییم که در شرق دور تاکید بر انعطاف پذیری فرهنگی است، در حالی که در غرب تاکید بیشتر بر انعطاف پذیری فردی است و کمبود آن باعث ایجاد افسردگی می شود.

نویسنده: ویلیام ال. میس
William L. Mace

دیدگاهی بگذارید