دلیل خواب دیدن و راههای کنترل رویا

کنترل رویا

دلیل خواب دیدن و راههای کنترل رویا

دلیل خواب دیدن و راههای کنترل رویا 700 350

رویاها می توانند عجیب و غیرقابل پیش بینی باشند، پس چه کسی دقیقا آن ها را کنترل می کند؟

احتمالا رویاها معما برانگیزترین تجربه های زندگی ما هستند. دلیل رویا دیدن چیست؟ به چه دلیل مغز این سناریوهای پیچیده را می سازد؟ چرا آن ها انقدر عجیبند؟
یک شب من خواب زامبی می دیدم. خواب من ماجراجویانه بود، مدام در حال فرار بودم و آن ها را با اسلحه می کشتم. زمانی که بیدار شدم احساس می کردم یک قهرمانم.
زامبی ها تنها موضوعی نبودند که در زمان بیداری به آن ها فکر می کردم. در خواب من افرادی بودند که آن ها را در بیداری می شناختم. یک دوست خانوادگی و یک همکار قدیمی در خواب همراه من بودند و کاملا آزادانه رفتار می کردند. متوجه شدم که لازم نیست به آن ها بگویم که چه کاری انجام دهند و چگونه عمل کنند. آن ها تنها حضور داشتند و کار خود را انجام می دادند. همچنین گاهی کاری را انجام می دادند که انتظارش را نداشتم.
این چگونه ممکن است؟ بعد از همه ی این ها، مغز من بود که این شخصیت ها را به وجود آورده بود تنها به این دلیل که من خوابی دیده باشم. من مغزم را کنترل می کنم. پس چگونه این شخصیت ها کاری را انجام می دهند که تا به حال برای من اتفاق نیافتاده است؟ آیا آن ها برای خودشان جداگانه فکر می کنند؟ آیا مغز من عمدا این ها را به من القا کرده است و دلیلش را همانند راز از من پنهان می کند؟
از خواب پریدم، همانند همیشه سعی کردم تا دوباره به خواب بروم. ولی حال زمانی که این شخصیت ها را تصور می کنم، میبینم که آن ها تنها یک کپی از اصلشان هستند. آن ها واقعی نبودند. من آن ها را تصور می کردم. می توانستم هر کاری را که انجام می دهند کنترل کنم. کار آن ها بی معنی بود. چگونه اراده شان را با اصلاح ذهن من از دست دادند؟ و از همه مهم تر من چگونه توانستم با ذهنم یک نمایش بنویسم که شخصیت هایش از خود قدرتی ندارند؟ به بیان دیگر چگونه می توانم به چیزی فکر کنم که همانند من فکر نمی کند؟
حقیقت اینجاست که من با یک خطای دید فریب خورده بودم.
زمانی که ما می خوابیم مغز ما تمام چیزهایی را که در گذشته آموخته است، با یکدیگر ادغام می کند. دیروز با مردم زیادی در ارتباط بودم، با دوستانم ناهار خوردم، با همکارانم در مورد کار صحبت کردم و به یک گارسن غذا سفارش دادم. در تمامی این ارتباطات مغز من سخت مشغول تفسیر واکنش های مردم بود و سعی داشت تا قصد و نیتی را به آنان نسبت دهد. با خود می گفتم :”منظورش از آن کار چه بود؟ آیا او را رنجانده ام؟ آن ها چگونه واکنش نشان خواهند داد؟” هیچ وقت نیت اصلی این کار را نفهمیدم، در عمق مغز من، گروهی از سلول ها سعی می کنند تا پیش بینی کنند که افرادی که من با آن ها ارتباط برقرار می کنم، به چه چیزی فکر می کنند. به این توانایی نظریه ی ذهن گفته می شود و ما آن را به تدریج در طول زندگی مان به دست آوریم.
به رویا بازگردیم، همانطور که به دوستانم در خواب نگاه می کردم و سعی می کردم تا معنای واکنش های آن ها را متوجه شوم، به نظر می رسید که این پروسه را تکرار می کردم، برای مواجهه با رفتارهای غیر قابل پیش بینی آن ها، تصمیم گرفتم تا ذهنشان را بخوانم. آیا این یعنی آن ها ذهنی دارند که می شود خواند؟ پاسخ منفی است، این موضوع ریشه ی همان خطای دید است.
در ذهن من، برای باور به اینکه افراد موجود در خواب من آزادی اختیار دارند، لازم نیست که مغز من شخصیت هایی با آزادی عمل ایجاد کند. به جای این کار تنها باید در پروسه ی نظریه ی ذهن به من ملحق شود. به طور شناختی، پروسه ی “ذهن خوانی” و “تجربه ی مشاهده ی رفتارهای ارادی” دو روی یک سکه هستند. شما نمی توانید هر کدام را بدون دیگری داشته باشید. همانطور که مغز من این جریان شناختی را پاسخ می دهد، تجربه ی شخصی من کمک می کند تا همانند زندگی در بیداری بدون دسترسی به قصد و نیت دیگران، بتوانم فکر آن ها را بخوانم.
این موضوع این احتمال را افزایش می دهد که محتویات خواب من و افرادی که در آن هستند ، چیزهایی نیستند که من را تحریک کنند تا برای خواندن ذهن ها تلاش کنم. برعکس برخی شخصیت ها در خواب به درستی ایجاد می شوند زیرا مغز من توانایی نظریه ی ذهن را از پیش تمرین می کرده است.

احتمالا حتی احمقانه ترین خواب ها نتیجه ی تمرین ذهن ما هستند.

نویسنده: رودریگو ام. براگا
Rodrigo M. Braga