حافظه ما با افزایش سن تغییر می کند

حافظه انسان در گذر زمان

حافظه ما با افزایش سن تغییر می کند

حافظه ما با افزایش سن تغییر می کند 700 292

چگونه باید به گذشته مان نگاهی بیاندازیم؟

بر طبق گفته های انسان شناسان هزاران سال پیش انسان های خردمند یک جهش تکاملی در ظرفیت مغز به وجود آوردند که توسط آن سه توانایی حیاتی پدیدار شد. یکی از آن ها آگاهی بود، به بیان دیگر آگاهی از خودمان و توانایی فکر کردن در مورد خودمان. رویارویی با این توانایی ها همانند قدرت ایجاد رابطه ی جنسی و داستان پر رمز و راز مرگ می تواند هیجان محض به همراه داشته باشد. انسان تنها جانوری است که سرنوشت خود را می داند؛ او در نهایت می میرد.
توانایی دوم، زبان است. توانایی نمادین کردن جهان و در کنار هم قرار دادن این نمادها برای ایجاد زبان. و بعد بازی کردن با این نمادهای ذهنی به منظور ایجاد داستان ها. ایجاد زبان باعث ایجاد فرهنگ های گوناگون شد. با کمک این کلمات تصویری از دنیای فیزیکی، عاطفی و اجتماعی، آگاهی در افراد جوان شکل گرفت. سومین توانایی انسان ایجاد فرهنگ است، که حاصل آگاهی و توانایی های مرتبط با زبان است.
سن، رابطه ی ما را با جهان تغییر می دهد: آینده ی ما را کوتاه تر و گذشته ی ما را طولانی تر می کند. گذشته ی ما یک زمانی تعداد بی شماری پتانسیل های بالقوه ای را در بر می گرفته است که حال زمانی که به گذشته نگاه می کنیم، آن ها را میبینیم که در زمان منجمد شده اند. زمانی که گذشته را در ذهنمان دوره می کنیم تنها می توانیم حس کنیم که چه کسی بوده ایم و قدرت لمس حقیقی شرایط را نداریم. یکی از جملات مورد علاقه ی من از مارک تواین این جمله است: “هر چه سنم بیشتر می شود متوجه می شوم که گذشته ی بهتری داشته ام.” مارک تواین در بیوگرافی خود گفته است: “زمانی که جوانتر بودم، هرچیزی را به یاد می آوردم؛ حتی اگر واقعا آن اتفاق رخ نداده بود ولی توانایی ذهنی من در حال کاهش است و به زودی هیچ چیزی را به یاد نخواهم آورد به جز چیزهایی که واقعا اتفاق نیافتاده است.”
گذشته، حال را تعریف می کند و حال یک خروجی به سمت آینده است. با افزایش سن، کیفیت زندگی ما از شرایط مطمئن به نامطمئن تغییر می کند. پیشاپیش باید از این تکامل اجتناب ناپذیر که به مرور زمان در ما ایجاد می شود، آگاهی پیدا کنیم: من همان شخص سابق نیستم. اگر در پذیرش این حقیقت موفق نشوم، یک شخصیت تغییر ناپذیر ثابت در خود به وجود می آورم که همیشه با این حقیقت مخالف است. گاهی سعی می کنم خودم را فریب دهم و با ساعت مسابقه دهم ولی در آخر به ساعت می بازم. اگر بتوانیم وضعیت ذهنی مان را دراولین تجربیات دوران کودکی بازیابی و ادغام کنیم می توانیم از مشکل سن فرار کنیم، زیرا قوه ی ذهنی چشمه ی جوانی است. پابلو پیکاسو گفته است: “چهار سال طول کشید تا اثر رافائل را خلق کنم، ولی برای نقاشی همانند یک کودک تمام عمرم را صرف کردم.”
هر کدام از ما به عنوان یک انسان منحصر به فرد، در خاطرات مخصوص به خودمان گیر افتاده ایم. ما نمی توانیم از آنچه که هستیم فرار کنیم. یک زندگی طولانی می تواند ما را اسیر خود کند به ویژه اگربیش از حد به گذشته ی غیرقابل خودمان وابسته باشیم و از درون آینه زندگی مان را دنبال کنیم. گاهی این کار لازم و خوشایند است ولی اجازه نمی دهد تا پیش برویم.
آیا ما باید از زمان باقی مانده مان برای بهبود وضعیت حافظه و دنبال کردن رویاهایمان استفاده کنیم؟ احتمالا می توانیم هر دو را انجام دهیم.

نویسنده: مارک ای. ویلیامز
Mark E. Williams

دیدگاهی بگذارید