خشمی که منجر به خشونت شود، ریشه در ترس دارد

رابطه خشونت و ترس

خشمی که منجر به خشونت شود، ریشه در ترس دارد

خشمی که منجر به خشونت شود، ریشه در ترس دارد 700 394

یکی از اصلی ترین دلایل خشونت، خشمی است که بر پایه ی ترس است.

کلیشه ای است اگر بگویم جهان پر از خشونت است. خشونت از هر نوعی، یکی از ویژگی های رایج اجتماعات در طول تاریخ زندگی بشربوده است.
به عنوان یک متخصص جرم شناسی، از یافتن دلایل و روابط مربوط به خشونت هیجان زده می شوم. نظریه های زیادی در مورد عواملی که بر خشونت تاثیر می گذارند وجود دارد، ولی آن که از نگاه من مقتدرانه تر بود، نظریه ی فشارعمومی است.
بر طبق این نظریه، جرمی که در آن خشونت باشد، نتیجه ی فشارهای عاطفی در زندگی است. منشاء فشار می تواند از دست دادن یک چیز با ارزش همانند کار و یا ازدواج باشد، و یا می تواند از شکست در به دست آوردن چیزی با ارزش مثل اهداف تحصیلی و یا ثبات مالی ناشی شود. این فشار حتی می تواند نتیجه ی یک رابطه ی شخصی ناکارآمد باشد.
فشار روحی در زندگی می تواند باعث ایجاد احساس منفی همانند ناراحتی، اضطراب و یا خشم شود. بر طبق نظریه ی فشارعمومی، زمانی که احساسات منفی خود را در قالب خشم نشان دهد، ممکن است منجر به ارتکاب به جرم شود.
اینطور نیست که خشم حاصل از فشار روحی همیشه به جرم منتهی شود. ممکن است ما هم لحظه به لحظه عصبانی شویم، ولی بیشتر ما جرمی مرتکب نمی شویم. برخی افراد ممکن است فریاد بزنند و برخی دیگر مصرف الکل را ترجیح می دهند. باثبات ترین شخص، فردیست که صبر می کند تا آرام شود.
نکته ی کلیدی در این نظریه ارتباطی قوی بین فشار، عصبانیت و جرم است. نظریه ی فشار عمومی در مورد یک جرم، بیشتر از یک نظریه ی جالب است.
تحقیقات گسترده ای نشان داده است که احساسات خاصی در ایجاد یک جرم، به ویژه خشونت وجود دارد. از احساسات مهم و غریزی که بر خشونت تاثیرگذارند می توان غرور، حسادت، بی بند و باری جنسی و خشم را نام برد. اگرچه به گفته ی نظریه ی فشار عمومی، احساسی که باعث ایجاد خشونت می شود، عصبانیت است.
خشم و یا عصبانیت می تواند با واکنش های خشونت آمیزی همراه باشد. واکنش هایی همانند قتل نفس، ضرب و شتم شدید، تجاوز جنسی، خشونت های خانگی، سوءاستفاده از کودکان، تهدید و توهین و شکنجه و حتی ترور.
در خشونت های خانگی تفاوت در جنسیت نیز دیده می شود. خانم ها بیشتر فشار روحی را با ناراحتی و افسردگی پاسخ می دهند ولی مردان خشم را انتخاب می کنند. به علاوه مردان بیشتر از خانم ها تمایل دارند تا خشم را به صورت خشونت فیزیکی نشان دهند. پس تعجبی ندارد که ۹۰ درصد از قاتلین مرد بوده اند.
با آزادسازی آدرنالین در بدن خشم شدت می گیرد. عموما کسی که در خشم شدید، مرتکب جنایت می شود، بعد ار اتفاق چیزی به یاد نمی آورد. به این نوع از خشونت که با خشم شدید انجام می شود جنایت احساسی گفته می شود.
خشم همانند مواد مستی آور مثل الکل، حالت نرمال مغز را موقتا تغییر داده و باعث می شود تا شخص کاری را انجام دهد که تحت شرایط عادی انجام نمی دهد. حال تصور کنید که قاتل از الکل هم استفاده کند.
الکل و مواد مخدر برای خشم، همانند گاز برای آتشند. هر دو مورد برای انفجار نقش سوخت دارند.
اگرچه به عنوان یک متخصص جرم شناسی عقیده دارم که خشم احساس اصلی نیست.خشم در رتبه ی دوم قرار می گیرد. ترس ریشه ی خشم است.
من با جنایت کارانی که جرم های خشونت آمیزی مرتکب شده بودند مصاحبه کردم و دریافتم که خشونت آن ها به عنوان یک فرد بالغ، پاسخی است برای ترس ها و خشم های برطرف نشده در دوران کودکی شان. در واقع خشن ترین افرادی که با آن ها در ارتباط بوده ام، کسانی بودند که ترس شدیدی از طرد شدن، بی کفایتی، شکست و ترک شدن از سمت دیگران داشتند.
خشونت آن ها به عنوان یک فرد بالغ، پاسخ کودکانه ای به دنیای ترسناکی است که باور دارند در برابر آن ها ناعادلانه رفتار کرده است و حال مستحق مجازات است.
مردی را تصور کنید که همسرش را به دلیل حسادت به قتل می رساند. این یک جنایت احساسی است و عمدیست. در این مورد خشم مرد بر پایه ی ترس از طرد شدن و بی توجهی و ترک شدن از سوی همسر بوده است.
یک مثال بزرگ از خشونت خانگی که با خشم زیاد و ترس همراه بوده است پرونده ی دیوید برکوویتز، قاتل سریالی است. من فرصتی داشتم تا چند سال پیش با او ملاقاتی داشته باشم و مصاحبه ای انجام دهم. او توضیح داد که در کودکی با احساس کمبود و بی کفایتی و ترسی که با خشم ترکیب شده بود زندگی می کرده است. مادر خونی اش او را ترک کرده بود و زوجی که او را به فرزندی پذیرفته بودند در مورد این موضوع به او دروغ گفته بودند.
البته همه ی افراد با توجه به تجربه های دوران کودکی شان قاتل سریالی نمی شوند. دیوید برکوویتز یک کودک گمشده و وحشت زده و خشمگین بود که هرگز بزرگ نشد.
گفتن اینکه خشونت از خشم ناشی می شود و خشم از ترس، چیزی از تقصیرات قاتل خشمگین کم نمی کند. برخلاف آن، ما باید بدون در نظر گرفتن شرایط احساسی، تصمیمات عاقلانه ای بگیریم، همگی ما در قبال کارهایمان قانونا مسئولیم.

نویسنده: اسکات ای. بون Scott A.Bonn

دیدگاهی بگذارید